تبليغاتX
دوباره ها
یه شروع دوباره

اگر بار گران بوديم رفتيم

اگر نامهربان بوديم رفتيم

گفته بودم كه انگيزه هاي نوشتن رو ديگه ندارم... سوت و كور بودن وبلاگ هم دليلي شده براينكه ديگه لزومي بر نوشتن نباشه... نوشتن به دو دليله كه عملي ميشه يكي حس نويسنده كه دلش مي خواد بنويسه يا حس مي كنه كه حرفي براي گفتن داره... كه در حال حاضر اين حس اصلا برام نيست.... دليل دوم به دليل اشتياق مخاطب براي خواندنه.. كه اونطور كه به نظر مياد اون هم ديگه وجود نداره...

شايد يه روز ديگه... يه جاي ديگه.. و به دلايل ديگه ... اومدم و نوشتم... اون موقع خبرتون مي كنم ... هرچند كه زياد هم چشم به راه نباشيد.... فعلا كل فعاليت وبلاگيم به وبلاگ هاي گروه ميعادگاه مربوط ميشه و ديگه وبلاگ شخصي نخواهم داشت...

آرشيو رو پاك نمي كنم ... وبلاگ رو هم نمي بندم... ميام و اگه نظري بود مي خوانم.. به وبلاگ دوستان هم سر مي زنم....

شاد باشيد و پيروز....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 10:37  توسط ماهک | 
بخون گر كشي خاك من دشمن
بجوشد گل اندر گل از گلشن من
تنم گر بسوزي به تيرم بدوزي
جداسازي اي خصم سر ا ز تن من....

بقيه اش رو بگذريم... اما انقدر بهت زده و عصباني ام كه نمي دونم چه واكنشي بايد نشون بدم... فقط اينكه حس مي كنم به شعورم توهين شده... جاي فردوسي خالي كه بگويد دريغ و دريغ و دريغ....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:1  توسط ماهک | 

نشستیم خیلی شبها قصه گفتیم از قدیما
یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
می گم درسته که رابطه مون به هم خورده اما می تونیم مثل دو تا دوست برای همدیگه باشیم و به همدیگه کمک کنیم...
می گه من نمی تونم تو رو که می بینم یا بهت فکر می کنم نمی تونم به عنوان یه دوست ساده بهت فکر کنم...
می گه بهم کم محلی کن .. جواب تلفن ها مو نده .. کاری به کارم نداشته باش...
می گم اگه تو می خوای سعی ام رو می کنم اما نمی تونم خودمو اعتقاداتمو عوض کنم... این تو خون من نیست که بخوام به کسی بی محلی کنم حتی اگه دشمنم باشه...
می گه این همه تلاش کردم که بهت بگم دوست دارم دوباره باهات رابطه داشته باشم اما تو همه اش یه چیز دیگه می گی...
می گم اگه منظورت از حرف زدن این بوده باید درباره اش مفصل حرف بزنیم و تصمیم بگیریم...
می گم شرایطم تغییر کرده... دیگه اونطوری بی تاب نیستم... دارم منطقی به همه چیز فکر می کنم...
می گه خوبه....برات خوشحالم...
می گه یادت باشه این چیزیه که تو می خوای پس منم فراموشت می کنم...
می گم نه اشتباه نکن این چیزیه که تو این سه سال و اندی تو از من خواستی من تازه دارم می شم همون چیزی که تو میخواستی یه دوست معمولی...
می گه ...
می گم...
پ.ن- یکی به من بگه چرا اینقدر خالی ام... نه اینکه نخوام ها.. خیلی خوشحالم اما برای خودمم تعچب بر انگیزه...
پ.ن2- میگن وقتی یه رابطه پوچ می شه ... دوباره شروع کردنش تکرار یه اشتباهه.. مگه اینکه دو طرف رابطه کاملا تغییر کرده باشن... منکه تغییر کردم... تو چی؟؟!!
پ.ن3- امتحان مدیریت مالی رو خوب دادم...حقوق بازرگانی رو هم ایضا... بعدیش زبان تخصصی و بازرگانی بین الملل سه شنبه و چهارشنبه... محتاجیم به دعا .. اساسیا.
پ.ن4- از امروز دیگه تبلیغات انتخاباتی تعطیله... یه کم فکر کنیم... و درست تصمیم بگیریم... فقط لطفاحتما رای بدید حتی اگه بخواید برگه رایتون رو بدون اسم کاندیدا و فقط با خط زدن بندازین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:48  توسط ماهک | 

تا می خواستیم لب معشوقو ببوسیم پریدیم که
تا حالا شده یه چیزی رو هی بخوای هی بخوای و برای خواستنت کلی تلاش کنی.. کلی صبوری کنی .. کلی از چیزهایی که برات مهم بودن و نبودن بگذری... کلی با همه کلنجار بری که این جیزی که می خوام به نفعمه.. بعد تو همون لحظه های آخر که داری بهش می رسی متوجه بشی که این اون چیزی که می خواستی نبوده.. اینکه از اول اشتباه کرده بودی.. و بااین رویه اون چیزی رو که می خواستی بدست نمیاری.. یعنی تو فقط دنبال شکل ظاهرش بودی نه برطرف کردن نیازت... قصه ی من و رضا همین بود...
پ.ن امتحان مدیریت مالی دارم دوشنبه بسیار مشغول خواندنم.. دعا کنید تموم بشه.. دعا کنید خوب بدمش...
پ.ن2- کمرنگی ام به سه تا دلیله... اولیش این که امتحاناست و شدیدا سرگرم درس خواندنم.. دومیش اینه که عادت داشتم از رضا بنویسم و الان واقعا نمی دونم از چی بنویسم... سومیش هم کمرنگی بیشتر دوست جوناس که فعلا و تو شرایطی که هستم به پررنگیشون نیاز دارم و کمرنگی شون اذیتم می کنه..
پ.ن3- در پناه حق باشید....

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 20:1  توسط ماهک | 

تو خداي عاشقايي به تو مديونم هميشه...
ميگن هميشه يه عشق زميني براي رسيدن به يه عشق خداييه... من اينجوري تعبيرش مي كنم كه عشقي رو كه به يه نفر داري كم كم گسترشش بدي و همه ي موجودات عالم و انسان ها رو دوست داشته باشي... يعني قلبت رو باز كني و همه رو بدون جانبداري دوست داشته باشي... خب اين مرحله اي بود كه من كم كم طي اش كردم البته هنوزهم گاهي بين اين دوتا مرحله در نوسانم اما اميدوارم كه در درونم تثبيت بشه...
گفتم سجده ي شكر اما اگه درست بگم نه واسه رفتنش كه براي قدرتي كه خدا بهم داد تا از اين وابستگي رها بشم.. انگار كه مدت ها بود چشمهامو بسته بودم و فقط درون خودم واون عشق رو مي ديدم.. مدت ها بود كه از بسته بودن چشمام رنج مي بردم ... اما طبق شايد يه امر بسيار پيش پا افتاده چشمهام باز شد... اينكه چي مي خوام.. و ارزش اونچه كه مي خوام چقدره... اينكه از روي عشق با رضا موندم... يا از روي عادت.... و من ترجيح دادم كه دور بشم و عشق واقعي رو تجربه كنم....
پ.ن- ديروز رفتم سالن واليبال حجاب ... شور و حال جوونا جالب بود ... ولي خيلي با سبك شور  و حال ما تو دوم خرداد فرق داشت.... عكس هاشو حتما در اولين فرصت لينك مي دم....
پ.ن2- هر روز صبح كه از خواب بلند ميشي مي توني چشماتو ببندي و روياهاتو ببيني يا بلند بشي و اونا رو تو دنياي واقعي دنبال كني.....
پ.ن3- پس اونهمه دوست جوني كه داشتم چي شد؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:38  توسط ماهک | 

مگه ميشه پشت ايرون من باشم تو نباشي...
ميگم پس عرق ملي ميهني ات كجا رفته ايني كه ازش حرف مي زني ايرانه ها.. وطنت هموني كه يه موقعي وقتي ازش حرف مي زدي چشمات برق مي زد...
ميگه كدوم ايران اينجا خرابه اي بيشتر نيست ... به چه دردي مي خوره موندن و جنگيدن واسه اش...
ميگم ... خاكش برات مقدس بود يادته ... يادته اونهمه پيشنهاداي خوبو كه از بهترين شركت هاي بين المللي بهت شده بود رد كردي و گفتي مي خوام اختراع كنم ... مي خوام نتيجه ي  تحقيقاتم مال كشور خودم باشه...
ميگه .. اون موقع جوون بودم... كدوم تحقيقات .. اينجا حبس شدم ... پوسيدم.. ديگه كمكي وجود نداره... سرنوشتمون انحطاطه...
ميگم اگه تو بخواي ... من بخوام... بلند بشيم... ميشه...
ميگه...ديگه چيزي درست نميشه همه ي تلاشمو كردم نشد... مثل كرما افتاديم به جون هم كه چي...
ديگه هيچي نمي گم...
ديگه هيچي نميگه ...
فكر مي كنم چهار سال پيش چي بود...
حالا چيه....


یه تاکید دیگه واسه اینکه چرا رای بدیم و چرا رای ندیم ... یه سری حتما بهش بزنین

عاشقی کار سری نیست که بر بالین است

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 9:33  توسط ماهک | 
به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
به بوی گل نفسی همدم صبا می باش...
سلام دوستای خوبم ..
یادتونه قول داده بودم هر هفته پیام هفته بنویسم ... باز درگیر روز مرگی شدم و یادم رفت اما الوعده وفا از این به بعد هر هفته می نویسمش.... حالا یا جمعه ها یا شنبه ها.... و اما...
پیام هفته این هفته
برای آسودن ابتدا بای رها شدن را بیاموزیم. بسیاری از ما دوست داریم که همواره چون کمانی که زه آن را به سختی کشیده است, خمیده و زیر فشار باشیم. در حالی که ما نیز مانند کمان نیاز داریم که گاه بدون زه باشیم و استراحت کنیم تا بتوانیم در مواقع ضروری و هنگام فعالیت از نیروی خود بهتر بهره مند شویم.
پ.ن- در اولین فرصت میام و می گم که چی شد فعلا بکوب دارم درس می خوانم.. و باید بخوانم....
پ.ن2- خدایا شکرت برای همه چیز... برای مهربونیات و برای بودن همیشگیت در کنارم ......
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 11:39  توسط ماهک | 

من و خود من تا آخرش با هميم
من و خود من واسه هم نمي زنيم
من و خود من مثل يه كوه محكميم
من و خود من مگه ديگه مي شكنيم

هيچوقت فكر نمي كردم براي بيرون رفتنت از زندگيم سجده ي شكر به جا بيارم... مني كه بارها و بارها براي بودنت اين كار رو كرده بودم... هيچوقت فكر نمي كردم از كنارت رد بشم و دلم ديگه نلرزه.... به من جديد تبريك بگيد ... اين من يه عشق واقعي تر رو پيدا كرده... يه عشق بدون وابستگي... خدايا عاشقتم...
پ.ن- اگه چيزي رو مي خواي كه تا حالا نداشتي بايد اون كسي بشي كه تا حالا نبودي....

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:25  توسط ماهک | 

دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه
كي مي تونه جز من و تو درد ما رو چاره كنه
امروز درست 12 سال از دوم خرداد سال 76 كه خيلي از مردم پاي صندوق هاي راي رفتن و به کسی كه واقعا بهش ايمان داشتن راي دادن می گذره... به مردي كه شعار اقتصادي نداده بود .. اما نويد يه آينده فرهنگي بالا رو داده بود .. و خداييش اگه بي انصافي نكنيم تمام تلاشش رو كرد كه به اونچه كه قولش رو داده بود عمل كنه... اگه نذاشتن دست اون نبود... اگه خيلي ها تو اون دوره ترور شدن دست اون نبود و اگه... و امروز در دوم خرداد سال 1388 همون مرد اومده كه از حامي 12 سال پيش خودش حمايت كنه... ساعت 14 ورزشگاه آزادي... تجديد ميثاق با دوم خردادي ها ...
پ.ن- ديگه كمتر خسته مي شم و فكر كنم انرژي ام رو بدست آوردم... هرچند كه به اندازه ي يك عمر دلم واسه بابايي ام تنگه امروز دقيقا ميشه 14 روز كه نديدمش....
پ.ن2- يادمون باشه اگه ايمان داشته باشيم و بخوايم همه چي ميشه....
پ.ن3- مردم از گرما ... برشته شدم....

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 10:45  توسط ماهک | 
سلام دوستای گلم ... فکر نمی کردم یه آنفولانزای ساده اینجوری از پا بندازتم.... شکر خدا الان خیلی خیلی بهترم... زود زود میام و به همه تون سر می زنم... ببخشید که نگرانتون کردم.....
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:36  توسط ماهک | 
سلام دوستای گلم

به دلیل ضعف شدید جسمانی تا اطلاع ثانوی قادر به نوشتن وبلاگ نیستم ... میام و براتون توضیح می دم......

پ.ن- ان شالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 8:54  توسط ماهک | 

بجز نام تو اي مام وطن اي موطن من
دگر بر روي لبهاي خود آوايي ندارم
مي گه چه فايده ما كه حق انتخاب نداريم ...همه چي از پيش تعيين شده است... اين يه جورتوهين به شعور ما....
مي گم... يعني چي ... بالاخره حداقلش اينه كه مي توني بين بد و بدتر يكي رو انتخاب كني...
مي گه چه فايده هيچ چيزي تغيير نمي كنه ... همون بخور بخوري كه بوده هست...
مي گم فكر كن قراره دزد بزنه به خونه ات .. ترجيح مي دي بياد و يه راست بره سراغ گاوصندوقت و پولاتو بزنه .. يا اينكه اول خونه تو بهم بريزه... همه چيز رو بشكنه ... فرش عتيقه ي يادگار مادربزرگتو پاره كنه.... ديوار خونه تو منفجر كنه و ... آخرش هم گاوصندوقتو بزنه...
مي گه باشه من ترجيح مي دم شناسنامه ام خراب نشه...
مي گم پس يه پلاكارد سردر خونه ات بزن و بگو لطفا بياين از خونه ي من دزدي كنين...
چيزي نمي گه...
چيزي نمي گم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:44  توسط ماهک | 

به تو مديونم هميشه من خسته من ويرون
مثه خاك سرد و تشنه به نوازشاي بارون..
خداجونم ممنونم براي همه چيز..... براي دوست داشتني ترين احساسي كه توي قلبمه... براي مامان خوب و مهربوني كه دارم... براي خواهراي گلم كه هميشه كنارم هستن... براي پدرم كه از ته دل دوسم داره و نگرانمه... براي بابايي ام كه مهربونه... مرده... و صادق... براي كار خوبي كه دارم.... براي حقوق خوبي كه مي گيرم... براي اينكه هميشه چه از نظر مالي و چه از نظر روحي تامين بودم... براي اينكه فرصت عبادت كردن و خلوت كردن باهات رو بهم مي دي... براي اينكه كلي دوست خوب دارم كه همه دوستم دارن... براي اينكه سلامت رو بازم بهم برمي گردوني.... براي همكاراي خوبي كه دارم.... براي اينكه بهم قدرت انتخاب كردن رو دادي... براي اينكه هميشه در كنارمي و اجازه نمي دي تو چاله يا چاهي بيفتم... براي اينكه چيزهايي رو تو زندگي بهم نشون دادي كه كمتر كسي امكان ديدن و فهميدنشون رو داشته.... ممنونم كه بهم اجازه مي دي گره گشاي ديگران باشم... خدايا قلبم رو صبور تر.. فكرم رو بازتر... و منو به خودت نزديكتر كن... آمين
پ.ن- آخرين تشخيص دكترا اين بود كه ريه هام چرك كرده... حالا نمي دونم الان اسمش برنشيت نيست یا هست چون دكتره گفت مراعات کن كه برنشيت نشه... منكه تخصص پزشكي ندارم...
پ.ن2- ديشب عروسي پسر عمه ي عزيزم بود... خيلي خوش گذشت جاي همگي خالي.. با اينكه اصولا عروسي هاي در سالن و جدا خيلي خوش نمي گذره ... اما ديشب استثنائا خوش گذشت...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:33  توسط ماهک | 

مي سوزم از اشتياقت ..در آتشم از فراقت
كانون من سينه ي من... سوداي من آذر من
از جمعه شب تا حالا دارم از تب و لرز مي ميرم... اولش گفتن آنفولانزا گرفتي ... بهم تركيب پني سيلين پنادر دادن و با آزيترو ... اما خوب نشدم..نه چيزي تو معده ام مي موند نه تب و لرزم قطع مي شد... همه اشم حس ضعف و بي حالي و استخوان درد داشتم...  ديروز يهم گفتن مشكوك به تب مالتي .. بايد بري  اورژانسي آزمايش بدي... رفتيم آزمايش داديم گفتن چون اورژانسيه چهارشنبه حاضر ميشه... نمي دونم اگه اورژانسي نبود كي حاضر مي شد... از ديشب تبم قطع شده اما لرز رو دارم .. و از امروز صبح هم گلودرد و سردرد بهش اضافه شده... دوباره بهم يه پني سيلين دادن با يه پنادر... با سيفيليكس و يه سري داروي ديگه... خودمم نمي دونم چمه يا قراره چم بشه .. اما فعلا كه روپام البته بزور همه اش دلم مي خواد بخوابم ... يعني يه ساعت از خوابم كه مي گذره حس مي كنم كل انرژي ام رو از دست دادم....
نمي دونم چرا همه چيزو نوشتم اما دلم مي خواست يكي مي فهميد چمه....
پ.ن- فكر كنم اصلا پرستار خوبي نمي شي بابايي... مگه اينكه خيلي خيلي خيلي تلاش كني....
پ.ن2- چرا هيچكسي راننده هايي كه مي افتن تو لاين سرعت اتوبان تهران كرج و واسه خودشون با هفتاد تا ميرن و هر كي هم چراغ ميزنه محل سگ بهش نمي ذارن و فكر مي كنن كه لاين سرعت به نامشون زده شده رو جريمه نمي كنه...... بخدا شايد دليل خيلي از رانندگي هاي خطرناك همين باشه يعني آدم كلافه مي شه وقتي پشت اين آدما مي مونه....
پ.ن3- جمعه عروسي پسرعمه ي گرامي است و من اصلا آمادگي شو ندارم اصلا نمي دونم با اين اوضاع و احوال بيماري چه بكنم مي خواستم امروز برم ناخن هام رو درست كنم مامانم ميگه اگه مريضيت واگيردار باشه همه رو گرفتار مي كني... خب آخه من چيكار كنم اصلا....
پ.ن4-مبارك باشه مي بينم كه توليد قند و شكر هم در كشور متوقف شده ... مي دونيد كه اصلا مانيازي به توليد قند و شكر نداريم كه .. وقتي مي تونيم با كلي سود خودمون از خارج واردش كنيم واسه چي خودمون توليد كنيم....
پ.ن5- حواستون اين دوروزه به ريزگردهاي بياباني عربي كه از عراق اومده و كل تهران رو  گرفته باشه ها... گفتن فقط بايد بشينيم و دعاي باران بخوانيم... راه حل هم نداره... چرا اين همه سال نبوده و حالا هست رو هم نپرسيد...فقط كسايي كه مشكل تنفسي دارن تو خونه هاشون زندوني بمونن همچنان...
پ.ن6- ديگه دستام درد مي كنه نمي تونم بنويسم....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:22  توسط ماهک | 

حالا كه عكس چشات تو چشمامه
دستات تو دستامه ازتو نميشه گذشت
چرا حالا كه دستامون تو دست همه.. دلامون واسه همديگه مي زنه... كنار همديگه ايم... بازم غمگينم...منكه وقتي نبودي هم شاد بودم.. ديشب خيلي گريه كردم... فكر كردم دوستم نداري.. اما صبح كه بيشتر فكر كردم ديدم تو اين مدلي بزرگ شدي... اين مدلي شكل گرفتي و ربطي به دوست داشتن و نداشتنت نداره.. ديشب شب سختي بود و همه اش دلم مي خواست زودتر صبح بشه... چرا ... منكه فكر مي كردم بايد يه شب استثنائي باشه... تو سرم كلي فكراي جورواجور با هم قاطي شده....خدايا به راه راست هدايتم كن... آمين
پ.ن- ديشب بعد از مدت ها سر سجاده ات نشستم... خيلي خوب بود كه من بودم و تو بودي و يه سجده كه هرچند بسيار كوتاه بود اما بسيار نزديك و بسيار آرامش بخش بود....
پ.ن2- هنوزم هم پ.ن دو پست قبلي رو مي خوام.... اي خدا....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:59  توسط ماهک | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
ماهي سياه كوچولو
دنياي عاشقانه ها
کارگاه شعر میعادگاه
تو را می سپارم به مینای مهتاب
توت فرنگی (خانواده ی سه نفره ی من)
ديگه تنها نيستم
درد دلهای یک خسته در نفس های آخر عاشقانه
مارکوپولو
چرند و پرند
خان
گلادیاتور بدون سپر
دنیای من
آن شرلی با موهای مشکی
دو کبوتر عاشق
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
سکوت شب
تپش های عاشقانه ی قلبم
کاغذ بی خط
دوست دارم با دل و جون
چه اتهام عجیبی ما جنون داریم
نزدیک شو اگرچه نگاهت ممنوع است
پاکت نامه
با تو دوباره زن شدم
خاطره
شیطونک شاکی
دنیای بلوری
آقا اجازه!
شب های لیمویی
اندیشه های یک مرد
ورود عموم آزاد!
سه شنبه خاکستری
کافی شاپ دو نفره
با من تا انتهای عشق برقص
الهام الهی
با عشق در سایه سار بهشت
ماه تی تی
غروب دل انگیز
در اوج تنهایی
حسرت اشک
بلوف
پولک آبی
خرها عمر دراز دارند
عکس های عاشقانه ی من
دنیای جدیدترین مدها
میعادگاه زیباترین ترانه ها
هلو خانم
چشمان خیس من
شرح درد اشتیاق
بلفی
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
رایحه عشق
مسافر دشت شقایق
عشق به لطافت و پاكي پرنيا
خاطرات یک دختر فراری
ديوانه داره از قفس مي پره
ترنم عشق
بلوت (ابر کوچولوی مهربون)
داستان عشق
پريناز
روزهاي سبز من.
خوش اومدي ....!
هنوز چیزی کم است
تلخ و شیرین(به تو چه!)
اعترافات عريان مليسا
گل سرخ
رپ بازی
من و ني ني گوگولي
پرسه و پستوش
آخرین نگاه
وبلاگ خلیل جوادی
عشق گمشده
درددلهای من
ورق پاره ای از دفتر زندگی
افسون کودک طبیعت
تویی که دوستت خواهم داشت...
شب عاشقونه من
می خوام خودم باشم
سه نقطه
خانم خونه
موميايي حسود
گابريل
اعترافات يك نازنين
خونه جديد خاطراتمون
طعم خوشبختی
سفير عشق
مزرعه مترسک و کلاغ
بی انتها
عروس دريايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


Free Glitter Graphics

کد آهنگ