![]() |
![]() |
|
| یه شروع دوباره |
|
پ.ن- دوستای گلم به دلیل شرایط روحیم این هفته نتونستم بازی جدیدی بنویسم.. ان شالله از هفته ی دیگه... پ.ن۲- ديروز خيلي بهم چسبيد كه همون يه دقيقه اي كه رفته بودي بالا بهم خبر دادي كه در چه حالي .. و اعصاب خوردي اونهمه پشت خط موندن رو از ذهنم پاك كرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:16 توسط ماهک |
|
|
شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:48 توسط ماهک |
|
|
پ.ن- برای داشتن تو چه راه دوری رفتم دلم می خواد بدونی راهو چه جوری رفتم..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:34 توسط ماهک |
|
|
با هم پشت ما کوهه نمی ترسیم .. نمی افتیم ... نمی بازیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:9 توسط ماهک |
|
|
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده پ.ن- همیشه صبوری و امیدواری نتیجه ی مثبتی میده... خدایا ازت ممنونم که دوباره می تونم بدون خودسانسوری از اون چیزایی که تو قلبم می گذره بنویسم... پ.ن۲- مرسی بابایی که گذاشتی بازم بنویسم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:17 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:41 توسط ماهک |
|
|
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد و حالا بازی این هفته...
پ.ن ۲- شاد شادم... اونقدر که همه ی فکرهای بد کنار میرن.. اونقدر که تو هستی و چشمهای من همیشه در رویای تو می سوزد... اونقدر که باز هم بال پرواز می گیری.... اونقدر که دوست داشتن اجازه می دهد .. تا بینهایت .. برای بینهایت... و به اندازه ی بینهایت.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:25 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:52 توسط ماهک |
|
|
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:29 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:53 توسط ماهک |
|
|
پ.ن- تمام = ۱۰۰٪ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:21 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:4 توسط ماهک |
|
نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرستخوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود بچه که بودم فلسفه ی شروع روز با یه بوس کوچولوی مامان و بابا و تموم کردنش با یه بوس کوچولوی دیگه رو نمی فهمیدم.. اما الان می فهمم از اونجا که بوسه ناب ترین راه ابراز محبته وقتی که شب با یه بوسه بخواب می ری شیرین ترین لحظه ها رو در خوابت خواهی داشت و شروع روز با یه بوسه ی کوچولوی دیگه نوید کلی اتفاقای خوب رو بهت می ده.. می تونین امتحان کنین و بهم بگین که چقدر تاثیر داره...
و حالا یه بازی دیگه...ماجرای بازی این هفته از این قراره که چشمامونو می بندیم و فکر می کنیم و سه تا کلمه ای رو که فکر می کنیم بیشترین بار مثبت رو برامون داره انتخاب می کنیم و می نویسیم.. بعد هم سه نفر رو به بازی دعوت می کنیم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:18 توسط ماهک |
|
|
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد پ.ن بازم از همه دوستایی که جواب نظراتشون رو دیر می دم عذر می خوام... اما به دلیل شرایطی که دارم زیاد نمی تونم پشت کامپیوتر بشینم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:29 توسط ماهک |
|
|
ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:47 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:43 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:44 توسط ماهک |
|
|
بازي: پ.ن فکر کنم نیاز به گفتن دوباره نباشه ولی بازم می گم کافیه برای دیدن وبلاگ کسایی که به بازی دعوت شدن روی اسمشون کلیک کنید.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:6 توسط ماهک |
|
|
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار ست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:21 توسط ماهک |
|
|
یار با ماست چه حاجت که زیادی طلبیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:34 توسط ماهک |
|
|
سلام این یه پست کاملا متفاوته فقط خواستم همه ی ترانه ها یا شعرهایی که حس الانم رو بیان می کنه بنویسم کنار هم.. بعد می خوام بهم بگین که شما با کدومش بیشتر احساس نزدیکی می کنین...
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی تو این دیوونه رو باز امتحان کن ولی عاشق که سنجیدن نداره من از خدامه بمونم دیوونه ات سربذارم رو شهر امن شونه ات عشق واسه من یه معجزه است تو لحظه های بی امید تو صبح سردم مثل طلوع خورشید خواستن تو نه عشق و نه عادته دیدن تو به حرمت زیارته مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده تن اون شعرای عاشقونه گفتن بلده من عروس نقره پوش مهتابم تو طلوع یک سپیده ای عشق خوب من تالحظه ی مردن تعبیر خواب عشق در صبح میلادی با قلب معصومت عشقو به من دادی در فصل پاییز عشق بیا بنویسم که خدا ته قلب اینه ست مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است تو خواب عاشقان را تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی
اگرچه روبرویی مثل ایینه با من ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن دستای تو خورشیدو نشون می دن چشمای بسته مو بیدار می کنن تو اون ابر بلندی که دستات شفای شوره زاره تو اون ساحل دوری که هر موج به تو سجده میاره وقتی لباش می خنده می لرزه تار و پودم کسی برام که اون نمیشه دلم می خواد که از لبای گرمت گلای سرخ بوسه رو بچینم دلم می خواد جواب دوست دارم رو تو اون دوتا مست چشات منو خوابم می کنه ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه دلم می خواد که امشب امشب پرستاره بهت بگم عزیزم عاشقتم دوباره باز دوباره باز دوباره یه عالمه ترانه ی دیگه تو فکرمه که می خوام بنویسم اما فکر می کنم حوصله تون سر می ره تا همینجاشم شاید دارم زیاده روی می کنم اما شنیدن این ترانه ها و خواندنشون و احساس کردنشون اونقدر شیرینه که یادم رفت که دارم می نویسم و غرقشون شدم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:14 توسط ماهک |
|
|
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط ماهک |
|
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی اگه دوستم دارید ازم توضیح نخواهید... اگه دوستم دارید بهم بد و بیراه نگین... اگه دوستم دارین فقط کنارم باشین و بپذیرینم.. و اگه دوستم ندارین...مگه میشه که دوستم نداشته باشید... زود زود میام و بیشتر می نویسم.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:46 توسط ماهک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|