تبليغاتX
دوباره ها
یه شروع دوباره

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصودست
در این راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
خدایا می گن امشب درهای رحمتت رو به روی همه ی بندگانت باز کردی... می گن امشب هیچ گناهکاری رو سیاه از درگاهت نمی ره... می گن همه رو می بخشی ... می گن از گناه همه می گذری... خدایا امشب اومدم اینجا که توبه کنم.. از همه ی کرده ها و نکرده هایی که باعث آزار و رنج دیگران شده... خدایا می دونم حق الناس رو نمی بخشی اما می تونی برام وسیله ای فراهم کنی که گناهامو جبران کنم ..  تنها تویی که می تونی اینکار رو بکنی.. خدایا دلمو سیاه سیاه کردم.. هرچی که گفته بودی انجام نده انجام دادم.. خواسته یا ناخواسته قوانینت رو زیر پا گذاشتم .. می دونم اونقدر بزرگی که منو ببخشی اما ازت یه بزرگواری دیگه می خوام... ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ... خدایا نذار زمانی که متوجه گناهم شدم دوباره اونو تکرار کنم... خدایا نذار روحمو از پاکی ملکوتت دور کنم... خدایا بذار عشقی که به قلبم هدیه کردی با هدایت تو منو به بهشت برسونه ..خدایا نذار حسادت یا کینه قلبمو تیره کنه... خدایا منه بنده ی سرتاپا گناه کیم که بخوام کسی رو ببخشم یا نبخشم اما خدایا من از تمام حقی که تو برام قائل شدی می گذرم .. خدایا کاری کن که کسایی که رنجوندمشون کسایی که اذیتشون کردم یا کسایی که باید کمکشون می کردم و کوتاهی کردم منو ببخشن... خدایا من مطمئنم که عشقی که بهم دادی یه عشق خداییه... مطمئنم که برای تکاملم اونو سر راهم قرار دادی... خدایا کمکم کن که بفهمم باید در برابرش چیکار کنم... خدایا کاری نکن که عشقم به بیراهه کشیده بشه.... آمین ...
پ.ن- شبهای قدر شبهای عزیزیه...التماس دعا....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:40  توسط ماهک | 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
هر شب که می خوام سرمو روی بالشت بذارم می دونم که امشب هم قراره بیای کنارم باشی و تو لحظه های تلخ و شیرین رویام پا به پام بیای... چه تو خنده ها چه تو گریه ها... شبایی که به خوابم نمیای انگار که روز زیبا نیست... ممنونم بابایی که این چند روزه رو زیبای زیبا کردی... دیروز یه عالمه دیدمت.. خیلی لذت بخش بود... دلم می خواست بغلت می کردم و می بوسیدمت ... اما محیط شرکت و زبون روزه اجازه نمی داد... درسته که ملودی می گه مثل ته دیگ سوخته شدی اما من برنز شدنت رو بسیار دوست دارم... دیدن دستات و حس اینکه این دست ها مال منه... عشق منه و آرامش بخشم.. ازم پرسیدی چرا اینجا می نویسم... شاید برای اینکه توی تندباد حوادث دووم بیارم... شاید برای باور صبوری... و شاید تنها برای اینکه بازی با کلمات رو دوست دارم ... نمی دونم کدوم یک از اینها منو به نوشتن وامیداره... فقط می دونم که دوست دارم از تو بنویسم هر لحظه .. دوست دارم از تو بگم هرلحظه.. و دوست دارم به تو فکر کنم همیشه و هر لحظه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:35  توسط ماهک | 

مهربون من بهار منه هستی منه
من کویر و او به زیبایی خوشه چیدنه...
عزیز دلم یادت باشه که قول دادی تو نمازت .. سر افطار و دم دمای سحر که داری دعا می کنی منو فراموش نکنیا... منم هر لحظه ای که بایاد خدام دعات می کنم... که به آرزوهای زیبات برسی.. که خوشبخت باشی... و شادیهای زندگی رو لمس کنی... تو هم برام دعا کن که شادی رو در کنارت داشته باشم... هنوزم دلتنگتم....هرچند درک می کنم که چرا دوست نداری زمانی که روزه هستی منو ببینی... می دونم که نمیخوای هیچ چیزی بین تو و خدای خودت فاصله بندازه.... بابایی مهربونیت رو دوست دارم... و همینطور اعتمادت رو بهم... کاش ... اما بهتره به جای هر کاش و اگر و اما و شاید بگم خدایا شکرت که بابایی منو اونطوری می شناسه که باید... خدایا خودت کمکمون کن که بتونیم باعث خوشبختی همدیگه باشیم... خدایا به حق این شبها و روزهای مبارکت عشقمون رو شکوفاتر کن و ایمانمون رو پایدارتر... آمین...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:58  توسط ماهک | 

يه نگاه تو به يك دنيا برام مي ارزه
با نگاه تو توسينه قلب من مي لرزه
تو اون شلوغ پلوغي و سرو صداي اول صبح يهو يه صداي آشنا به گوشم خورد... وقتي برگشتم دو تا چشم تيله اي رو ديدم كه داشت نگام مي  كرد .. دلم مي خواست همه چيز رو رها مي كردم و مي دويدم و بغلش مي كردم و تا اونجا كه مي تونستم مي بوسيدمش.. اما يهو به خودم اومدم نگاهم رو ازت گرفتم رومو برگردوندم و رفتم.. بهت كه زنگ زدم مي خواستم بگم كه وقتي نگاهت كردم به چه حالي در اومدم اما يهو بازم همه ريختن تو اتاق و اتاق شلوغ شد و نشد... بابايي دلم خيلي تنگه ها....


سلام دوستام... خداییش من می خوام بیام نظر بذارم تو وبلاگاتون اما این بلاگفا نمیذاره... به خدا شرمنده اما می خوام بدونین به یاد همه تون هستم.... وبلاگاتون رو هم می خوانم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:34  توسط ماهک | 

شنهای ساحلی کلبه های گلی چشمان باز صدف موجی که تن پوشیده با تور کف هریک در این دریا چون دل عاشقم انتظار تو را دارد
سلام بابایی و سلام به همه ی دوستای خوب خودم...
فکر کنم یه هفته ای بود که نبودم... البته یه دو روزی هست که از شمال برگشتیم اما به دلیل داشتن یه عالمه مهمون از اومدن به نت معذور بودیم... می خواستم بیام و مثل جناب مارکوپولو براتون سفرنامه بنویسم اما دیدم نه من می تونم مارکوپولو باشم و به اون خوبی سفرنامه بنویسم نه اینکه اتفاق خاصی توی این سفر افتاده که بتونم براتون تشریحش کنم که سفرنامه ام خوشگل باشه... خلاصه سفر شمال ما هم مثل همه ی سفرهای شمال دیگه بود.. دریا و جنگل و بازی و طبیعت و آرامش و آتیش سوزوندن و توی یه عبارت خوش گذشتن... جای همه تون خالی خالی خالی...الانم باید دوباره برم چون کلی کار دارم که باید برای مامان انجام بدم ...
پ.ن- دلم خیلی برات تنگه نزدیک ده روزه که ندیدمت بابایی پس کی میای تهران....
پ.ن2- عکس اون گوشه سمت چپ رو به یاد تو انداختم عسلی ها...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10:31  توسط ماهک | 

ماجرا من و معشوق مرا پایان نیست
آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام...
بابایی جونم فکر نکنی چشم و هم چشمیه ها فقط و فقط جور شده که بعد از دو سال ماهم بریم شمال... جا همه ی شما دوستای خوبم خالی... سلام همه تون رو هم به دریا می رسونم... فکر نکنم اونجا دسترسی به نت داشته باشم... وقتی برگشتم سریع میام و به همه تون سر می زنم... شاد باشید....

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:32  توسط ماهک | 

صدای تپش قلبمو از اسم تو پر می کنم
جاری می شه از تو واژه ها تو تموم رگهای تنم

یه حس خوبی دارم بابایی حس اینکه هنوزم دوستم داری و اینکه خودت به همه چیز واقفی ... یه حس خوب تعلق خاطر نسبت به کسی که می دونه چه اتفاقی داره در اطرافش می افته ... بابایی می دونم که خدا ما دو تا رو برای هم ساخته ... مهم نیست که چی می گی.. مهم نیست که دیگران چی می گن... دیشب بازم خواب دیدم ازهمون خوابایی که می دونم تهش حقیقته .. انگار که خیلی خیلی نزدیک باشه... یادمه اول وارد شدن سارابانو به قصه خواب گم شدن کفشم رو دیدم.. اما حالا خوابای خوبی دیدم... که تعبیرش به خیره... خدایا یه کاری کن که اونی که باید بشه بشه... می دونم باید صبور باشم اما کمکم کن ... تا لحظه ی موعود دوام بیارم... کمک کن که بابایی هم دووم بیاره... خدایا خودت می دونی ته دل هردومون چی می گذره ....

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 21:4  توسط ماهک | 

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من....
چشمامو که می بندم تصور می کنم که داری کنار مزرعه ی برنچ راه می ری و به کارگرها برای درو کمک می کنی... و بعد می بینمت که داری کنار ساحل قدم می زنی... و بعد تر که توی ایوون ایستادی و داری سرسبزی باغچه ی ویلا رو نگاه می کنی... و چقدر جای من کنارت خالیه... و چقدر جای تو کنارم خالیه... دلم خیلی تنگه بابایی ... حتی نشد قبل رفتن ببینمت... اما تو تو قلبمی ... مگه نه ... همیشه کنارمی .. پس خوب استراحت کن و روحیه ات رو بدست بیار و زود زود زود برگرد....


پ.ن- اینجا چرا اینقده سوت و کور شده؟؟؟!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 10:41  توسط ماهک | 

مي نويسم مي نويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد...
اينكه دوباره بگم وقتي دستامو رو كيبورد ميذارم انگشتام خود به خود كليدهاي حروفي رو لمس مي كنه كه به ياد تو مربوط ميشه... وقتي فكر نوشتن مطلب جديدي رو مي كنم چهره ي زيباي تو در نظرم مياد... وقتي خودكارم رو تو دستام مي گيرم بعد از نام خدا مي خوام بنويسم رضا.... شايد تكراري باشه اما يه حقيقته كه كاش مي دونستي دليلش چيه.. دلم مي خواست گاهي وقتا فكر مي كردي كه چرا اينقدر دوستت دارم... گاهي وقتا به اين فكر مي كردي كه چطور دوستت دارم ... كاش مي تونستم ازت بپرسم اگه مجبور بودي بين كسي كه دوستش داري و كسي كه دوستت داره يكي رو انتخاب كني چيكار مي كني.... بابايي من با خودكشي يا با هرگونه كشتار هرگونه صدمه زدن به روح و جسم مخالفم ... هرچند كه تو باور نمي كني كه من بدون عشق تو مي ميرم ... اما اين حقيقته... روح من انگار كه تمام موجوديتش رو از عشق تو مي گيره ... انگار قلبم با عشق يكي شده باشه... و مي دونم كه اگه حتي براي يه لحظه اون عشق نباشه ديگه روحي هم وجود نداره... واسه همينم هست كه مي ميرم...يعني شايد جسممم زنده باشه اما روحم مي ميره...واسه همينم بين اون كسي كه دوستم داره و اون كسي كه دوستش دارم تو رو انتخاب كردم ... و بازم انتخاب كردم و اين بار هم ميخوام همين كار رو بكنم... ببخش كه چيزي بهت نگفتم با شرايطي كه تو توش هستي نبايد حرفي ميزدم ... هرچند دلم ميخواست مي تونستي راهنمايي ام كني.. اما من بازم عشق تو رو انتخاب مي كنم ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 9:32  توسط ماهک | 

هنوز برام همونی همون نفس تو سینه ام
بگو تو بهترینی یا من عاشق ترینم...
بوی خاک باران خورده می آید ... دست حمایتگرت در کمرم گویای عشقی دیرین و توجهی دوست داشتنی خواهد بود... و حس گرم حضور یک تکیه گاه... کسی که بودن یانبودنش تکیه گاهت نیست .. عشقش تو را تا ابدیت پایدار نگاه می دارد... آنوقت تو کوهی آنقدر محکم که هیچ باد و طوفانی تو را نمی لرزاند... و تو موجی در حرکت تا رسیدن به  آنچه که باید ... به عشق به گرمی دستهای تو .... به گامهایی که در آغوشت بر می دارم... به همیشگی شدن .. به جاودانگی یک لحظه....

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 22:48  توسط ماهک | 

من امشب آمدستم وام بگذارم....

سلام نیومدم که مطلب خاصی بنویسم فقط اومدم بگم که امشب با اینکه زیاد هم وقت ندارم اما می خوام جواب کامنت های دوستان رو بذارم واسه همین ببخشید که چیزی نمی نویسم جز اینکه خیلی دوست دارم بابایی و خیلی خیلی خیلی خیلی دلم برات تنگیده...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 22:15  توسط ماهک | 

خوابم يا بيدارم لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست بگو كه از آفتاب نيست...
اول اينكه ببخشيد از همه ي دوستا كه چند وقتيه نيومدم بنويسم اما امتحانات ترم تابستونيه و در گيري و درس و از اين حرفا...
دوم اينكه به دليل خرابي اينترنت در اداره و منزل به سختي مي تونم جواب نظراتتون رو تو قسمت نظرات وبلاگ خودتون بذارم واسه همين تو قسمت نظرات خودم ميذارم شرمنده....
سوم اينكه هنوزم دوستش دارم و با اينكه بهم نميگه اما هنوزم دوستم داره و حال هردومون خوب خوبه...
چهارم سعي مي كنم بازم بيام و بنويسم اما بايد يه جورايي وقتمو واسه امتحانا هم تنظيم كنم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:26  توسط ماهک | 

تو همونی که غم جدایی رو خاک میکنه
شکو از لمس سرانگشتای من پاک می کنه
ممنونم که کنارمی.. ممنونم که همه ی سختی ها یی که درگیرش هستم رو می بینی و اروم کنارم می ایستی نه جوری که بهت تکیه کنم بلکه جوری که یاد بگیرم چطور روی پای خودم بایستم واین مهربونیه تو رو نشون میده..وقتی به ملودی گفتم که موبایلمو برداره اصلا فکر نمی کردم که ممکنه تو زنگ زده باشی ... و وقتی که دیدم تویی داشتم بال در می آوردم ... آخ اگه بدونی این دو روزه چقدر سخت گذشت.. انقده بغض داشتم که حتی نمی تونستم گریه کنم ... اما حالا که برگشتی حالا که می دونم ته دلت دوستم داری حاضرم هر کاری بکنم که شادی مهمون چشمات باشه... ممنونم جناب حضرت حافظ که کلی منو امیدواری دادی و واقعا همون چیزی شد که تو گفتی...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:35  توسط ماهک | 

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
می خواستم امروز بیام و فقط از ترانه هایی که دوست دارم براتون بنویسم ترجیح میدم که یه جورایی مستقیم ننویسم و پشت پرده ی ترانه ها خودم رو قایم کنم...
1- هدیه کن به چشمام یه نگاه تازه یه شروع دیگه رسم و راه تازه قبله گاه من باش واسه ی نیازم من می خوام دوباره به تو دل ببازم
2-عشق واسه من یه معجزه است تو لحظه های بی امید تو صبح سردم مثل طلوع خورشید فصل شکوفایی شعر تو با غ احسا س منه ناجی قلبم عشقه بدون تردید
3- کنون که بسته عمر من به گرمی وجود او مگیرش از من تب وفا شرر زند ز تار من به پود او مگیرش از من
4- سر به سجده بردم برابر عشق شدی تو اول عشق شدی تو اخر عشق
5- پرسیدم از تو بودی به یادم روزی که با ما نبودی خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی
بقیه اش رو بعدا میام و دوباره می نویسم.....

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:3  توسط ماهک | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
ماهي سياه كوچولو
دنياي عاشقانه ها
کارگاه شعر میعادگاه
تو را می سپارم به مینای مهتاب
توت فرنگی (خانواده ی سه نفره ی من)
ديگه تنها نيستم
درد دلهای یک خسته در نفس های آخر عاشقانه
مارکوپولو
چرند و پرند
خان
گلادیاتور بدون سپر
دنیای من
آن شرلی با موهای مشکی
دو کبوتر عاشق
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
سکوت شب
تپش های عاشقانه ی قلبم
کاغذ بی خط
دوست دارم با دل و جون
چه اتهام عجیبی ما جنون داریم
نزدیک شو اگرچه نگاهت ممنوع است
پاکت نامه
با تو دوباره زن شدم
خاطره
شیطونک شاکی
دنیای بلوری
آقا اجازه!
شب های لیمویی
اندیشه های یک مرد
ورود عموم آزاد!
سه شنبه خاکستری
کافی شاپ دو نفره
با من تا انتهای عشق برقص
الهام الهی
با عشق در سایه سار بهشت
ماه تی تی
غروب دل انگیز
در اوج تنهایی
حسرت اشک
بلوف
پولک آبی
خرها عمر دراز دارند
عکس های عاشقانه ی من
دنیای جدیدترین مدها
میعادگاه زیباترین ترانه ها
هلو خانم
چشمان خیس من
شرح درد اشتیاق
بلفی
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
رایحه عشق
مسافر دشت شقایق
عشق به لطافت و پاكي پرنيا
خاطرات یک دختر فراری
ديوانه داره از قفس مي پره
ترنم عشق
بلوت (ابر کوچولوی مهربون)
داستان عشق
پريناز
روزهاي سبز من.
خوش اومدي ....!
هنوز چیزی کم است
تلخ و شیرین(به تو چه!)
اعترافات عريان مليسا
گل سرخ
رپ بازی
من و ني ني گوگولي
پرسه و پستوش
آخرین نگاه
وبلاگ خلیل جوادی
عشق گمشده
درددلهای من
ورق پاره ای از دفتر زندگی
افسون کودک طبیعت
تویی که دوستت خواهم داشت...
شب عاشقونه من
می خوام خودم باشم
سه نقطه
خانم خونه
موميايي حسود
گابريل
اعترافات يك نازنين
خونه جديد خاطراتمون
طعم خوشبختی
سفير عشق
مزرعه مترسک و کلاغ
بی انتها
عروس دريايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


Free Glitter Graphics

کد آهنگ