تبليغاتX
دوباره ها
یه شروع دوباره

بمون تا بتونم یه عاشق بمونم...
بابایی کلی حرفای خوشمل داشتم که دلم می خواست تو این چند روزه بزنم .. از شیرینی لحظه های دیدنت که حتی کم بودنشونم نمی تونه از لذتشون کم کنه... از مغناطیسی که به بدنم وصل میشه وقتی دستاتو تو دستام می گیرم.. اما خداییش این چند وقته دارم به یه نتایجی میرسم که اصلا خوب نیست... همه اش رو به خدا وایمیسم و می گم خدایا یه کاری کن که اشتباه فکر کرده باشم... خدایا اون هنوزم منو برای خودم دوست داره و نه برای هیچ چیز دیگه.. اما کنسل شدن قرار شمال و این رفتارهای هر دفعه بهم یادآوری می کنه که دیگه نیازی نداره... باید صبر کنی تا دوباره... و بعد هی فکر می کنم که چیزی که من از عشق می خواستم که این نبود و دوباره اشکام سرازیر می شه... دیروز که گفتی حوصله ام رو نداری تا شب گریه کردم.. اما شب که بهت زنگیدم دلم نیومد گله کنم پس مثل همیشه حرفامو تو گلوم حبس کردم... می خواستم مثل همه ی دخترهای خوب بیام اینجا و فقط از عشق بگم اما نشد ... این بار نشد... بابایی انگار صبوری منم مثل صبوری آدم هاست یعنی یه حد و حدودی داره و دیگه داره لبریز می شه...
پ.ن- برام دعا کنید هنوزم صبور بمونم....
پ.ن2- براش دعا کنید تا بفمه که داره چیو از دست می ده... نمی دونم تا کی می تونم لذت بودن در کنارت رو به زور زنده نگه دارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:16  توسط ماهک | 

شب میای سر شب میای دم صبح میای میای به خوابم
دم به دم پر پر کنی صد باغ گل بر رختخوابم

صبح که میشه اگه قرار باشه ببینمت زودی چشمامو باز می کنم و بلند میشم تا آماده بشم و برای دیدنت بهترین باشم... اما اگه قرار باشه نبینمت اونوقته که دلم می خواد دوباره برگردم به شهر خواب و رویا همون جا که همیشه کنارمی ... بابایی دیشب هم مهربون بودی.. با هم رفتیم دنبال بیمه ماشین و خود بابا بهمون گفت که بریم انقده برام جالب بود که گفت من نمی تونم بیام با رضا برو... و اما دیروز و کوهسار و خوشگزرونی کوتاه مدت ما و آغوش گرم تو و ... دلتنگی بیشتر من... حکایت غریبی است روزها و شبهای عاشق تو بودن...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 9:32  توسط ماهک | 

کسی که برای خوندن نشسته تو سینه ی من
نفس هاش هوای عشقه سکوتش صدای عشقه..

از وقتی یه دختر بچه ی کوچولو بودم وقتی این آهنگ گوگوش رو می شنیدم میگفتم مگه میشه این آدم پیدا بشه.. اما الان می بینمش هر روز یا تو آینه ی خیالم یا روبروم... گاهی سرم رو می ذارم روی سینه اش و به طنین صداش که توی سینه اش می پیچه گوش می دم و گاهی سرم رو به بالشت تکیه می دم و به لحظه های بودن در کنارش فکر می کنم... به گرمی دستاش.. به مهربونی نگاش... به طنین خنده هاش... وقتی نیست همونطوری دیوونه ام که وقتی هست ... این شور و شیدایی رو نمی تونم توصیف کنم اما .. پیدات کردم بابایی و تا همیشه تو قلبم و در کنارم نگهت می دارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:21  توسط ماهک | 

چشم و دل من روشن شد کلبه ی دل گلشن
وا کن در ایوون کو گل واسه گلدون...
فکر کنم همه فهمیده باشن که چی شده... بابایی ام دوباره برگشته.... فردا صبحم می بینمش.. دارم بال در میارم.. از اون بالها که وقتی رد بول می خوریم در میاریم... هرچند که اتفاقای این چند وقته خیلی خسته ام کرده و کلی خط  روی روحم انداخته اما بهترین خبر این چند روزه اومدن دوباره ی عسلی خودمه...حس می کنم رو ح های ما مثل دو تا تکه پازل می مونه که وقتی بهم متصل می شن معنا پیدا می کنن... انگار معمای زندگی ام و بودنم با در کنار تو بودن حل می شه...  بابایی خوش اومدی به خونه ی دلم ... موندنت همیشگی و خواستنت یه اشتیاق تمام نشدنیه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:12  توسط ماهک | 

الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
بابایی می دونم که داره کلی بهت خوش می گذره.. اگه گفتی از کجا.. از اونجایی که دل منم آرومه فقط دلتنگم .. دیگه دلنگرون نیستم.. خیلی خوشحالم که خوشحالی... خیلی خوشحالم که داری تجدید قوا می کنی که برگردی... امروز که بگذره یه روز دیگه باید صبر کنم تا بتونم روی ماهت رو ببینم.. قراره برم نمایشگاه پلیس با ملودی و دختر مهربون.. اون دو تا که از اول هفته هر روز اونجان ... انقدر که ملودی زنگ زد و گفت تو هم بیا قرار شد برم.. هرچند که خیلی خسته ام و دیگه نای کار کردن و راه رفتن ندارم اما دلم نیومد به ملودی بگم نه...میرم و میام و برات تعریف می کنم که چطور بود و چقدر جات خالی بود....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 15:23  توسط ماهک | 

حالا که دلم اسیرته دیگه از خودت جداش نکن
اگه ماه آسمون بیاد تو رو به خدا نگاش نکن
بابایی دیروز که تو ماشین داشتیم گوشش می دادیم گفتی ازش خوشت اومده اما نمی دونم می دونستی که واژه واژه اش حرف دل من بود... بااینکه خیلی از رفتنت نگذشته اما دلم یه جورایی خیلی تنگته ... با اینکه این چند وقته تو تهرانم که بودی زیاد با هم حرف نزدیم و با هم نبودیم اما الان انگار اسم دور بودنت که میاد دلتنگی بیشتر گلومو فشار می ده.... دلم می خواد این دو سه روزه حسابی بهت خوش بگذره .. تو به یه مسافرت حسابی نیاز داشتی و خوشحالم که موقعیتش پیش اومد اما دلم میخواست می تونستم منم باهات بیام... عزیز دلم خیلی مواظب خودت باش و خوب و زود برگرد چون دلم واسه دیدن چشمای قشنگت داره پر می زنه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:39  توسط ماهک | 

هنوز عشق منی مثل همیشه

دل از خوب و بدت خسته نمیشه

عشق و عاشقی فقط داشتن یه حس نیست ... حتی پرورش دادن اون حس هم نیست.. عشق و عاشقی انتخاب یه راهه... یه تعهده... یه قبول مسئولیت... مسئولیت دوست داشتن حتی بدون دوست داشته شدن.. قبول فداکاری... قبول ایثار... قبول خواستن همه چیز برای معشوقت... ولی باید یه چیزایی هم یادت باشه... اونچیزی که می خوای به معشوقت هدیه کنی باید ارزشش رو داشته باشه.. و اولین چیزی که باید هدیه داده بشه روح و جسم خودته واسه همینم باید مواظبشون باشی... اینایی که گفتم همه اش یه یادآوری به خودم بود.. که گریه کردن رو کنار بذارم و دوباره رو پام بایستم... بابایی شاید شیوه ی خرچنگی دوست داشتن من خسته ات کرده باشه اما... گرم یاد آوری یا نه .. من از یادت نمی کاهم....

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:29  توسط ماهک | 

عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عیدتان مبارک باد
بابایی امسال ماه رمضونمون ماه پربرکتی بود ... هرچند که تو خونه کسی نبود که باهام روزه بگیره  ولی هر روز سحر به عشق اینکه باهات روزه بگیرم از خواب بیدار می شدم... برام خیلی دلچسب بود که تو بیدارم می کردی... حس می کنم وقتی روزه می گرفتیم خیلی به خدا و به هم نزدیک تر شده بودیم.. هرچند که تو این ماه رمضون کلی ازت عقب افتادم و تو کلی کارهای خوب کردی که من نتونستم و فرصت هاشو از دست دادم.. بابایی جالبه از وقتی تو وارد زندگیم شدی انگار عطر خدا بیشتر تو لحظه هامه... جواب خیلی از سوالامو پیدا کردم و .... انگار روحم داره پرواز می کنه که بهش نزدیک تر بشه... انگار که تو هم بهش نزدیکی با مهربونیات... بابایی خیلی از آدما فقط به فکر خودشونن اما تو تنها کسی هستی که منو به کمک کردن دیگران تشویق می کنی به اینکه نماز بخونم ... روزه بگیرم... یه جور خوبی تشویق می کنی نه مثل خیلی های دیگه که می خوان گولت بزنن یا می خوان فکرشونو بهت القا کنن.... بابایی ممنونم که با حضورت و عشقت منو به خدا نزدیکتر کردی.... عیدت مبارک....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:31  توسط ماهک | 

همینکه اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه...
خدایا ببخش که از دیشب توکل رو یادم رفته بود ... صبوری رو کنار گذاشتم و فکر کردم که کسی غیر تو باید دستمو بگیره... شاید حکمتت چیز دیگه ای بوده که نخواستی همه چیز اونجوری که من  می خوام بشه... خدایا کمک کن که پرده های تردید از دلش کنار بره.. کمک کن که راهشو پیدا کنه... کمک کن که حوصله اش برگرده و وفاداری رو یادبگیره... خدایا کمک کن که هر دو تا دنیاشو داشته باشه... آمین....
پ.ن- به یاد همه ی دوستای گلم هستم اما مدتیه وقتم برای بودن توی اینترنت محدود شده به بزرگواری خودتون ببخشید....سعی می کنم حتما در اولین فرصت به همه تون سر بزنم اما خواهشا سر نزدن من رو به حساب اینکه به یادتون نیستم نذارید.... من همیشه به دوستای خوبی که توی دنیای مجازی دارم افتخار می کنم.....

پ.ن ۲- این بار یه قسمتی از حرفامو گذاشتم تو موزیک روی وبلاگ و روونه کردم شاید واسه اینکه خودم روم نمی شد بگم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 23:33  توسط ماهک | 

سلام بابایی می خواستم خیلی چیزا بنویسم از اینکه چقد رخوشحالم که بعد از اینهمه مدت دیدمت و این حرفا اما دیدم خیلی از ترانه ها هستن که حس و حالمو زیباتر از کلام خودم میگن پس اینم ترانه های عاشقانه که همه اش تقدیم به تو شده...
به من نگاه کن واسه ی یه لحظه نگات به صد تا آسمون می ارزه من از خدامه بکشم نازتو تا بشنوم یک لحظه آوازتو من از خدامه پیش تو بمونم جواب حرفامو خودم بخونم من از خدامه بمونم دیوونه ات سربذارم رو شهر امن شونه ات....
به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی... دوست داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی...
با تو من بهارم بی تو شوره زارم وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو به قاب شکسته رو دیوارم ... غیر تو تو دنیا آرزو ندارم وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم...
تا وقتی که در وامیشه لحظه ی دیدن میرسه هرچی که جاده است رو زمین به سینه ی من میرسه...
این منم که از تو سبزم تو کویر خشک وتنها ... ای برای تن مردم نفست دم مسیحا....
تو شدی صاحب جون و تن من دیگه تو از همه سر بودی برام ... تن من مسافر رو به زوال اما تو معجزه گر بودی برام...
و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:46  توسط ماهک | 

پوشیدن راز دل کی گفته آسونه
بوی گلا راز عشق پنهون نمی مونه

هرچقدر هم انکار کنم وقتی نگام بهت می افته جوری دلم می لرزه که معلومه با نگاه دارم برات هزارتا قل هو الله می خونم و فوت می کنم به قد و بالات که بااینکه این چند روزه بخاطر روزه لاغر شده و از خدا می خوام که همیشه سربلند نگهت داره... همینطوری استوار و همینطوری دوست داشتنی... و همینطوری واسه ی دل من...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:42  توسط ماهک | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
ماهي سياه كوچولو
دنياي عاشقانه ها
کارگاه شعر میعادگاه
تو را می سپارم به مینای مهتاب
توت فرنگی (خانواده ی سه نفره ی من)
ديگه تنها نيستم
درد دلهای یک خسته در نفس های آخر عاشقانه
مارکوپولو
چرند و پرند
خان
گلادیاتور بدون سپر
دنیای من
آن شرلی با موهای مشکی
دو کبوتر عاشق
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
سکوت شب
تپش های عاشقانه ی قلبم
کاغذ بی خط
دوست دارم با دل و جون
چه اتهام عجیبی ما جنون داریم
نزدیک شو اگرچه نگاهت ممنوع است
پاکت نامه
با تو دوباره زن شدم
خاطره
شیطونک شاکی
دنیای بلوری
آقا اجازه!
شب های لیمویی
اندیشه های یک مرد
ورود عموم آزاد!
سه شنبه خاکستری
کافی شاپ دو نفره
با من تا انتهای عشق برقص
الهام الهی
با عشق در سایه سار بهشت
ماه تی تی
غروب دل انگیز
در اوج تنهایی
حسرت اشک
بلوف
پولک آبی
خرها عمر دراز دارند
عکس های عاشقانه ی من
دنیای جدیدترین مدها
میعادگاه زیباترین ترانه ها
هلو خانم
چشمان خیس من
شرح درد اشتیاق
بلفی
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
رایحه عشق
مسافر دشت شقایق
عشق به لطافت و پاكي پرنيا
خاطرات یک دختر فراری
ديوانه داره از قفس مي پره
ترنم عشق
بلوت (ابر کوچولوی مهربون)
داستان عشق
پريناز
روزهاي سبز من.
خوش اومدي ....!
هنوز چیزی کم است
تلخ و شیرین(به تو چه!)
اعترافات عريان مليسا
گل سرخ
رپ بازی
من و ني ني گوگولي
پرسه و پستوش
آخرین نگاه
وبلاگ خلیل جوادی
عشق گمشده
درددلهای من
ورق پاره ای از دفتر زندگی
افسون کودک طبیعت
تویی که دوستت خواهم داشت...
شب عاشقونه من
می خوام خودم باشم
سه نقطه
خانم خونه
موميايي حسود
گابريل
اعترافات يك نازنين
خونه جديد خاطراتمون
طعم خوشبختی
سفير عشق
مزرعه مترسک و کلاغ
بی انتها
عروس دريايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


Free Glitter Graphics

کد آهنگ