تبليغاتX
دوباره ها
یه شروع دوباره

لبم خاموش و دل خاموش و اشكم صد زبان دارد
تو هرگز گريه ي مستانه كردي جان شيرينم؟؟؟؟


خدايا كمكم كن... اينكه صاف بشم... يه دل بشم... اينكه تقصيرا رو گردن ديگران نندازم... اينكه انتخابم رو درست انجام بدم... اينكه امروز اونكاري بكنم كه بايد... اون رفتاري رو داشته باشم كه بايد.... خدايا كمكم كن كه اون چيزي باشم كه بايد....
پ.ن- ببخشيد كه نرسيدم بهتون سر بزنم اما بخدا در اولين فرصت ميام پيش همه تون....

پ.ن۲- گریه ی مستانه حس و حال دیشب و امروز صبحم بود... الان بیشتر بغض مستانه دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:41  توسط ماهک | 

Where are those happy days
they seem so hard to find?
I try to reach for you
but you have closed your mind
whatever happened to our love?
I wish I understood
it used to be so nice
it used to be so good

So when you're near me
darling can't you hear me
SOS
the love you gave me
nothing else can save me
SOS
when you're gone
how can I even try to go on
when you're gone
though I try how can I carry on

You seem so far away
though you are standing near
you made me feel alive
but something died I fear
I really tried to make it out
I wish I understood
what happened to our love?
It used to be so good

So when you're near me
darling can't you hear me
SOS
the love you gave me
nothing else can save me
SOS
when you're gone
how can I even try to go on
when you're gone
though I try how can I carry on


پ.ن- از كل عشقولانه ها فقط همينو مي خواستم بگم... یعنی همینه که حالم رو بیان می کنه از سر گوشش می دم و دوباره و دوباره و به چهارشنبه فکر می کنم و به این یه هفته ی آخر... و به این یه ماه آخر و .... اگه بخوام ساحل رو برات درست کنم باید ازت دور بشم ببخش که میون دریا تنهات می ذارم....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 9:12  توسط ماهک | 

آينه ي عشقو نيگا كن ميگه عاشق پيش رومه
به خودم قول دادم كه ديگه ازت نخوام كه ببينمت... صبح كه تو ماشين بودم و داشتم مي اومدم اداره فكر مي كردم كه ميام و بعد از دو سه روز زيباترين چيزها رو مي نويسم از عشق .. دوست داشتن و كنار هم بودن... بعد كه ديدمت كلي بيشتر اميدوار شدم و كلي هم ته دلم قربون صدقه ات رفتم... اما همين دو دقيقه ي پيش كه زنگ زدي انگار دنيا رو سرم هوار شد... بعضي وقتا فكر مي كنم اگه ولت كنم كي بيشتر صدمه مي بينه... من كه هر لحظه دارم عذاب مي كشم و هيچي نمي گم و وانمود مي كنم كه خوشحالم .. يا تو كه ديگه كسي رو نداري كه كاراتو چك كنه.. آرومت كنه و ...دوست داشته باشه....كم كم پيامك اون شب داره برام به هدف تبديل ميشه...شبي كه پشتش صبحي نباشه.... خيلي خسته ام رضا... اونقدر خسته كه ترجيح مي دم به جاي هيچ دوا و درموني خودمو بيشتر به رفتن پيشش نزديك كنم... نمي خوام وا بدم... نمي خوام تلاش نكنم... اما خسته ام ... خيلي خسته....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 8:56  توسط ماهک | 

اگه باشي يا نباشي براي من تكيه گاهي
اين چند روز با همه خوبي ها و بديهاش نبودي... در واقع به قول خودت خواب بودي..... امروز هم كه مثلا قرار بود باشي از نبودنت بدتر شد.... داره برف مياد و من اونقدر عصباني هستم كه شايد فقط ديدن يه همچين منظره ي بكري بتونه حواسم رو پرت كنه... جالبه تو تنها كسي هستي كه براش هر لحظه از خدا مي خوام كه قانون كارما از بين بره... با همه ي كارايي كه مي كني اگه قرار به عكس العملي باشه نمي دونم چيزي از خوشبختي برات باقي مي مونه.....

پ.ن- فکر کنم تنها چیز مثبتی که نوشتم شعر اون بالا بود... اما امروز یه خورده غمگینم.... و بیشتر از غم عصبانی..... شاید هم مردد نمی دونم برام دعا کنین....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 15:49  توسط ماهک | 

انگار از جاده میاد بوی خوب دامنش
دلیل بودن من لحظه ی رسیدنش
بابایی ام بالاخره از سفر برگشت از دوشنبه ظهری که یهویی گفت دارم میرم شمال تا ساعت 5 امروز همه اش دلم تنگ بود ... البته هنوزم تنگ هستا اما الان یه خورده دلم قرص تره که نزدیکمه.... ببخشید که این چند روزه یهو بی خبر غیب شدم اما نشد که بیام و بنویسم یعنی دوشنبه که شرکت خیلی سرم شلوغ بود... از سه شنبه هم که دیگه خونه نبودم... رفته بودیم خونه ی خاله کوچیکه و تا همین یکی دو ساعت پیش اونجا بودیم... امیدوارم عزاداری همه تون قبول باشه... شب تاسوعا یه سخنرانی از دکتر قمشه ای پخش کرد که یه جورایی خیلی به دلم چسبید ... میگفت کسایی که برای عاشورا گریه می کنن ... در واقع برای مصیبت دوری خودشون از جایگاه اهل بیته که گریه می کنن... از اینکه چقدر با اونچه که باید باشن فاصله دارن... می گفت آیا واقعا حاضریم برای خدا از خواسته هامون بگذزیم ... می گفت عمربن سعد می دونست که داره خطا می کنه می دونست که داره دنیا رو بجای عشق به فرزند رسول و اونچه که خدا گفته انتخاب می کنه پس به خواسته های دلش گفت بله... خیلی حرفای دیگه زد که دلم می خواست همه مون می شنیدیم ... دلم می خواست همیشه یادم می موند... خدایا راست می گفت وقتی که گناه می کنیم می دونیم که داریم گناه می کنیم اما خودمون توجیهش می کنیم... بی خودی خودمون رو امیدوار می کنیم.. اگه واقعا عاشق خداییم باید به هرچی غیر از اون بگیم نه... خدایا کمکم کن...خیلی گناهکارم... اما خدایا یه کاری کن عملی باشه .. به حرف نباشه... به بغض و گریه تمساح نباشه... به دل باشه.. به عقل باشه.. به عمل باشه... آمین...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 22:21  توسط ماهک | 

به رغم مدعياني كه منع عشق كنند
جمال چهره ي تو حجت موجه ماست....

اينم از فال حافظ امروز ما.... از صبح كه اومدم اداره سرم بدجور درد ميكنه... يه جوري كه احساس مي كنم داره مي تركه.... اما دلم ميخواست يه چيزايي رو بنويسم..
1- اين روزا هرجا كه مي ري حرف غزه است ... هر كانال تلويزيون رو كه مي زني بحث غزه است... و صد البته جناياتي كه داره توي غزه ميشه  دردناكه... اما ...به نظرتون چه كارهايي از دست ما برمياد ... شايد بد نباشه يه سري به اینجا بزنيد و يكي از كارهايي كه از دستمون بر مياد رو ببينيد...( این رو دوستم انسان برام فرستاده)
2- ديروز بالاجبار يه مسير طولاني رو راديو گوش دادم ... نمي دونم كدوم كانال بود و چه برنامه اي بود... اما مجري برنامه آقاي ميرفخرايي بود و با بعضي از مسئولين جلسه اي داشت در خصوص آلودگي هوا... راه كارهاي جالبي ارائه كردن و حرفهاي جالب تري زدن .. خداييش من تا حالا نمي دونستم كه ما در كل دنيا آلوده ترين سوخت ها رو داريم... نمي دونستم كه هفتاد درصد آلودگي هوا به دليل استاندارد نبودن سوخت هاي مصرفي اتومبيل ها و ماشين هاي سنگينه.. اونوقت هي ميان و شعار مي دن كه مردم بايد همكاري كنن... مردم بايد ماشين نيارن بيرون... مردم بايد از وسايل نقليه ي عمومي كه وجود نداره استفاده كنن...
3- شنيدم به دليل ايام سوگواري امتحانات دوشنبه و پنجشنبه مدارس و دانشگاه ها تعطيل شده... اميدوارم فرصت كنم و اون درسي رو كه مي خواستم حذف كنم بخوانم...
4- فكر مي كنم امام حسين گفته كه اگه دين نداريد لااقل آزاده باشيد... چندتا از ما دين داريم؟؟؟ چندتامون آزاده ايم؟؟؟!!! دين داشتن مهم تره يا آزاده بون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
5- با اينكه ديروز يكي دوساعتي با هم بوديم بازم دلم برات تنگه... قربون قدت بشم من....
6- پست رو صبح نوشته بودم اما حالم بد شد نشد كه بفرستم....

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:21  توسط ماهک | 

با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
امروز اولين امتحان اين ترم رو دادم و خدا رو شكر كه خوب هم دادم اما هنوز هم دلشوره ي حذف پزشكي امتحان دوشنبه رو دارم... ديگه اينكه هنوزم عاشقم و به عشقم افتخار مي كنم و مطمئنم كه بيشتر شعرهاي حافظ و ساير عرفا رو واسه ما گفتن نه ديگران.... (براي دريافتن منظور به نظرات پست قبلي نگاه كنين) .. و اما اينكه رسيدن از  عشق زميني به عشق خدايي ... ياز از عشق خدايي به عشق زميني ... هيچ فرقي نداره چون حتي همين عشق زميني رو هم خدا در اختيار ما قرار داده... و اما تعبير آنچه كه ما از حافظ براي شما نوشتيم و شما نفهميديد و اينجا مي نويسيم نه در كامنت هاي شما چون كمي تفسيرش جالبه و مي تونه جاي يه پست باشه... ما براي شما نوشتيم ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم.... اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما.... حالا من نمي دونم كه شما پياله رو چي برداشت كرديد و يار رو چي اما براي خود من پياله رضاست و يار خدا.....  هر كي هم شك داره من كاري نمي تونم براي شكش بكنم.... ضمنا نظرت رو دربارهي زنان امروز و ديروز گفتي اما درباره ي مردا نگفتي... هرچند كه من چندان با جدا كردنش موافق نيستم....
پ.ن- دوستاي گلم اونچه كه نوشتم از خشم نبود فقط يه سري توضيحات بود كه عموميش كردم گفتم شايد براي بقيه هم شايد سوال پيش اومده باشه....
پ.ن2- يعني لذت بخش تر از بودن در كنارت و ديدن رضايت در نگاهت هم مي تونه وجود داشته باشه..... خدايا ممنونم....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:23  توسط ماهک | 

هر آن کاو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

می بینی جناب حافظ میگه تو از من خوشبخت تری چون خاطرت جمعه که یار نازنینی مثل من داری... پس من چی .... کی میشه که خاطر منم جمع جمع بشه...؟؟؟ راستی عسلی از صبح دلم لک زده که یه کلمه باهات بحرفم اما هرچی زنگ می زنم هی ریجکت می کنی... ای خدا من چیکار کنم... از اون طرفم اوضاع و احوال امتحانا  و درسا حسابی بهمم ریخته از یه طرف صد در صد مدیریت مالی رو باید حذف پزشکی کنم... اما هیچ پزشکی رو پیدا نمی کنم بهم گواهی بده... هرچند که نهایتا باید خودمو بزنم به مریضی و برم گواهی بگیرم... به خدا نه اینکه همه اش تقصیر من باشه ها.. اما کلاساشو دانشگاه ارائه نکرد... حالا هم هرچی می خوانم می بینم سر در نمیارم... دیشب تا خوابم ببره کمی از کتاب یک عاشقانه ی آرام نادر ابراهیمی رو خواندم بدم نمیاد بعضی نوشته هاش رو باهات قسمت کنم ....:
نباید بگذاریم دوست داشتنی سرسختانه و استوار و بامعنی به چیزی صرفا احساسی تبدیل شود....... و نباید بگذاریم که عشق. همچون کبوتری سپید. بلند پرواز. نقصه ای در آسمان باشد. اگر عشق را از جریان عادی زندگی جدا کنیم- از نان برشته ی داغ. چای بهاره ی خوش عطر. قوطی کبریت. دستگیره های گلدار و ماهی تازه - عشق همان تخیلات باطل گذرا خواهد بود. مستقل از پوست. درد. وام. کوچه ها و بچه ها: رویایی کوتاه که آغازی دارد و انجامی.... و ناگهان از جای پریدنی. و بطالت را احساس کردنی. و از دست رفتنی تاسف بار......
نفرت انگیز ترین چیزی که خداوند خدا رخصت داد تا ابلیس به انسان هدیه کند حکومتی است که عشق را نمی فهمد......
باز بود و بازم هست که بعدها می نویسم ....


 

و اما حالا نوبت دوستاییه که ازم رژیم رو خواسته بودن.... مجبورم تکه تکه براتون بذارم چون تایپ کردنش یهویی خیلی سخته پس اول مرحله مقدمات:
البته من از جنبه تبلیغاتی رژیم صرفنظر کردم وفقط اطلاعات مهم رو زدم خب... اینکه این رژیم 15 روزه است و 12 روز خود رژیم و سه روز رژیم نگهدارنده گفته بعد از پایانش بین 8 تا 10 کیلو وزن کنم می کنید و بین 10 تا 15 سانتی متر سایز... باید روزی حداقل 5 لیوان آب بنوشید... ضمنا رژیم را باید دقیق بگیریم یعنی نه چیزی رو اضافه بخوریم نه چیزی رو کم بخوریم... ضمنا باید حواستون باشه که بیماری های خاصی مثل فشار خون... دیابت... بیماری قلبی... زخم معده نداشته باشین.... ضمنا جای چای و قهوه رو نمی تونین عوض کنین یا اینکه حذفش کنین ...در صورت در دسترس نبودن یا دوست نداشتن گوشت قرمز- ماهی - مرغ- تخم مرغ موجود در این برنامه می توانید مواد غذایی زیر را در هر وعده بعنوان جانشین استفاده کنید:
1- بورانی کدو: 3 عدد کدوی متوسط را حلقه حلقه کرده +یک عدد گوجه فرنگی +یک قاشق غذاخوری روغن مایع و با یک لیوان ماست کم چربی میل کنید
2- بورانی اسفناج: نیم کیلو اسفناج را با کمی نمک پخته و با یک لیوان ماست کم چرب میل کنید.
3- عدسی: یک فنجان عدس را پخته و با آب لیمو میل کنید
4- سالاد گل کلم: یک چهارم یک گل کلم متوسط را با یک قاشق روغن مایع و یک لیوان آب بپزید و میل نمایید.
5- سالاد کرفس: یک لیوان کرفس خرد شده +کاهو+یک عدد گوجه + سس آب لیمو (این سالاد در لاغری بسیار موثر است)
طریقه درست کردن سس آب لیمو: دو قاشق ماست+یک قاشق روغن+یک قاشق آب لیمو+ نمک و فلفل
روز اول-
صبحانه: یک فنجان چای +2 عدد خرما
نهار: 2 عدد تخم مرغ سفت+ اسفناج پخته شده+1 عدد گوجه فرنگی
شام: 200 گرم گوشت پخته یا کبابی+ کاهو+آب لیمو
روز دوم-
صبحانه: یک فنجان قهوه + یک حبه قند
نهار: 5 ورق بزرگ کالباس مرغ+یک لیوان ماست کم چرب
شام: 300 گرم گوشت پخته یا کبابی+کاهو+آبلیمو
روز سوم-
صبحانه: یک فنجان چای+2 عدد خرما
نهار: نصف سینه مرغ متوسط پخته یا کبابی+کاهو
شام: سالاد کرفس+کلم+ یک عدد میوه ترجیحا سیب یا انگور یا پرتغال

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:33  توسط ماهک | 

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه مگه فرشته هم بده...
بابایی عزیز مگه قرار نبود برام فرشته باشی... مگه قرار نبود تنهام نذاری ... از ظهر که گفتی می ری و خودت خبرم می کنی تا الان مثه دیوونه ها هی موبایلمو نگاه می کنم و ... الان که دارم اینا رو برات می نویسم موشک داره رو کی بورد راه میره و هی اذیت می کنه تنش گرم گرمه اما دستاش یخه یخه درست مثل من... دلم برات تنگ شده بابایی هرچند که دیشب دیدمت پیشت بودم و به با هم بودنمون افتخار کردم... اما حالا مرد من کجاست؟؟؟ خدایا خودت بزرگی ... مهربونی و می دونی که ... پس فقط تو بگو چی کار کنم...
پ.ن- تا داشتم سایت بلاگفا رو باز می کردم تا پستمو بفرستم برام پیام دادی .. عزیز دلم وقتی دلم پیش توهه وقتی دلت پیش منه غریبه این وسط چیکار می کنه؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:57  توسط ماهک | 

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

صبح كه برات تو پيام كوتاه فرستادمش ... پشت رل تو ترافيك نشسته بودم .. اشكام همينطوري گوله گوله داشت مي اومد و با ستار زمزمه اش مي كردم... اما جوابت كه اومد لبخند زدم و دوباره و دوباره و دوباره با عشق گوشش دادم.. حس كردم كه كنارم نشستي و دستمو گرفتي... حيف كه نمي شد چشمام رو روي هم بذارم تا غرق بودنت بشم... دوست داشتني عزيز من.. درست مي گي من ديوونه ام اما ديوونه ي عشق تو .. مرا ديوانه مي خواهي زخود بيگانه مي خواهي.... و همه ي آهنگ هاي عشقولانه و همه ي واژه هاي مهربانانه من رو به ياد تو مي اندازه... عشق جاودانه ي من عاشقم باش.....
پ.ن- يكي از دوستا تو كامنتا گفته بود فكر مي كنه من بايد هيچده سالم باشه... از اينكه اينقدر جوون بمونم بدم نمياد اما بد نيست سري هم به پروفايل بزنيد.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 8:37  توسط ماهک | 

محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني
ديشب تو اوج تب و لرز وقتي داشتي فوتبال مي ديدي رو تختم دراز كشيدم و تمام خاطرات پريشب رو مرور كردم... نگاه ناباورت روي موهام... مهربوني ته صدات.... شيطنت هات با ملودي... موهاي صاف شده ات كه مي خواستم مرتبش كنم و نمي شد... دستت دور شونه هام.... فشار دادن دستت توي ماشين و... نگاه حاكي از خواستنت... گرم شدم و در روياي شيرين عشق تو فرو رفتم....

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 9:45  توسط ماهک | 

بشنو از  من اين نصيحت شعر موندن ساز كن
تا پرو بالم نسوخته تو با من پرواز كن...
سلام دوستاي خوبم ... اومدم كه ديگه از تلخي ننويسم البته قول نمي دم كه تا هميشه اينطوري باشه .... چون منم مثل همه ي انسان ها وابسته به شرايطم.. تو اين يك هفته شايد هم بيشتر و كمتر كه نبودم كلي تغييرات اساسي در خودم ايجاد كردم كه بسيار بسيار بسيار عالي بوده... اول اينكه كلي وزن كم كردم.. نزديك شش هفت كيلو... دوم اينكه موهامو هاي لايت كردم... و سوم اينكه مدل لباس پوشيدنم رو تغيير دادم و ديگه اينكه دارم نمازام رو سر وقت مي خوانم.... و اما چرا... يكي از دوستام وقتي تو برزخ بودم بهم گفت كه دليل از دست دادن رضا خودتي يعني اينكه اگه آدم تنوع طلبي رو دوست داري تاوانش اينه كه بايد از سادگيت دست برداري... اما احساس مي كنم يه خورده نتيجه اش برعكس شد چون از شانس بد يا خوب من .. مامان رضا ديشب منو ديد  و بهش گفته اين دختره كه منشيه اينطوري مي گرده واي به حال اينكه مديرعامل باشه... هرچند كه بي انصافي بود چون ديشب ما مهموني دعوت داشتيم و البته منم آرايش غليظي نكرده بودم ...و اما در مورد نماز به اين دليله كه خيلي وقته به خدا و خودم قول داده بودم كه نماز بخوانم اما خوب تنبلي مي كردم كه اين يك هفته ديگه تنبلي رو كنار گذاشتم... مي خوام بهش توكل كنم... خودش مي دونه كه بنده هاش خيلي خطاكارن و فكر مي كنم كه رحمتش خيلي بيشتر از اين حرفاس.... و اما ديشب تولد يكي از دوستهاي بسيار قديمي ام بود كه با رضا و ملودي رفتيم و هرچند خيلي دير رسيديم و خيلي زود هم برگشتيم به من خوش گذشت... دليلش هم اين بود كه با رضا بودم و رضايت رو از بودنم ته چشماش مي ديدم... ديگه اينكه بعد از مدت ها دوستم رو ديده بودم... و سوم اينكه به رضا ثابت كردم كه مي تونم متفاوت باشم.... برام دعا كنيد...
پ.ن- بابايي عزيزم نمي دونم رها كردن خودم در عشق تو .. و پر بودن لحظه لحظه هاي زندگيم از ياد تو سرنوشتمه يا من دارم روش پافشاري مي كنم... اما مي دونم يه روز بهم ثابت مي كني كه همه ي اين سختي ها بي دليل نبوده و اونچه كه من در درونت ديدم درست بوده... منتظر مي مونم تا اون روزو با هم بسازيم....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:9  توسط ماهک | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
ماهي سياه كوچولو
دنياي عاشقانه ها
کارگاه شعر میعادگاه
تو را می سپارم به مینای مهتاب
توت فرنگی (خانواده ی سه نفره ی من)
ديگه تنها نيستم
درد دلهای یک خسته در نفس های آخر عاشقانه
مارکوپولو
چرند و پرند
خان
گلادیاتور بدون سپر
دنیای من
آن شرلی با موهای مشکی
دو کبوتر عاشق
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
سکوت شب
تپش های عاشقانه ی قلبم
کاغذ بی خط
دوست دارم با دل و جون
چه اتهام عجیبی ما جنون داریم
نزدیک شو اگرچه نگاهت ممنوع است
پاکت نامه
با تو دوباره زن شدم
خاطره
شیطونک شاکی
دنیای بلوری
آقا اجازه!
شب های لیمویی
اندیشه های یک مرد
ورود عموم آزاد!
سه شنبه خاکستری
کافی شاپ دو نفره
با من تا انتهای عشق برقص
الهام الهی
با عشق در سایه سار بهشت
ماه تی تی
غروب دل انگیز
در اوج تنهایی
حسرت اشک
بلوف
پولک آبی
خرها عمر دراز دارند
عکس های عاشقانه ی من
دنیای جدیدترین مدها
میعادگاه زیباترین ترانه ها
هلو خانم
چشمان خیس من
شرح درد اشتیاق
بلفی
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
رایحه عشق
مسافر دشت شقایق
عشق به لطافت و پاكي پرنيا
خاطرات یک دختر فراری
ديوانه داره از قفس مي پره
ترنم عشق
بلوت (ابر کوچولوی مهربون)
داستان عشق
پريناز
روزهاي سبز من.
خوش اومدي ....!
هنوز چیزی کم است
تلخ و شیرین(به تو چه!)
اعترافات عريان مليسا
گل سرخ
رپ بازی
من و ني ني گوگولي
پرسه و پستوش
آخرین نگاه
وبلاگ خلیل جوادی
عشق گمشده
درددلهای من
ورق پاره ای از دفتر زندگی
افسون کودک طبیعت
تویی که دوستت خواهم داشت...
شب عاشقونه من
می خوام خودم باشم
سه نقطه
خانم خونه
موميايي حسود
گابريل
اعترافات يك نازنين
خونه جديد خاطراتمون
طعم خوشبختی
سفير عشق
مزرعه مترسک و کلاغ
بی انتها
عروس دريايي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


Free Glitter Graphics

کد آهنگ