![]() |
![]() |
|
| یه شروع دوباره |
|
مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:53 توسط ماهک |
|
|
I want to spend my lifetime loving you |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:14 توسط ماهک |
|
|
شهزاده ي عشق سراپا ايثار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:39 توسط ماهک |
|
|
داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی .... شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی... آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود...اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود... تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم... من بغیر از خوبی تو مگه حرفی می زنم.. رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من ... کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من... من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو... اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو... عشقت به من داد عمر دوباره .. معجزه با تو فرقی نداره... تو خالق من بعد از خدایی.. در خلوت من تنها صدایی...به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی... دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی... دوباره زنده کردی.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:19 توسط ماهک |
|
|
یه عالمه ستاره های قشنگ اومدن به خوابم تا مژده ی به دنیا اومدن یه فرشته ی مهربون رو بدن... فرشته ی مهربون من خوش اومدی به دنیا
اینم کیک تولد برای همه ی دوستای خوبم....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:58 توسط ماهک |
|
|
رسيدي مثل يك مرهم به داد زخم ديرينه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:18 توسط ماهک |
|
|
پ.ن- می دونم که تو این چند روزه هر کاری که از دست یه دوست برای دوستش برمی اومده انجام دادی اما من دلتنگ دوست داشتن ها هستم نه یه دوست معمولی کاش می فهمیدی که داری چه بلایی سر روحم میاری... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:38 توسط ماهک |
|
|
دستتو می گیرم بمون من بی تو می میرم بمون سلام به همه ي دوستان عزيز و مهربون خودم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:40 توسط ماهک |
|
|
پ.ن ۲- دست من نیست گاهی وقتا روزم آفتابی نمی شه ... حتی با معجزه ی عشق آسمون آبی نمی شه ... دست من نیست... دست من نیست..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:42 توسط ماهک |
|
|
پ.ن ۲- اگر خاتمی رو دوست دارید یا دوست ندارید یا اصلا اهل سیاست و این حرفها هستید یا نیستید یا اصلا اوضاع و احوال مملکتون مهمه یا نیست سری به وبلاگ دوست خوبم فرهادبزنید مطلبی توش بود که حداقل اشک من یکی رو درآورد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:37 توسط ماهک |
|
|
لب تو مزه ي قنده بوسه هات مثل عسل
حرف تو ترانه و گفتني هات مثل غزل بابايي جونم مرسي براي تمام قند ها و عسل هاي امروز صبح... بسيار به ما چسبيد و بسيار ديدارهامون تازه شد... مرسي كه نگران دست هاي زخمي شده ي من در مراسم خانه تكاني شدي... مي دونم كه غر زدن ها و دعوا كردن هات هم بخاطر نگراني ات براي من بوده... راست مي گي ما زنها كمي ديوانه ايم و دلمون مي خواد همه جا تميز باشه حتي اگه به قيمت پاره پاره كردن دست هامون و از كار انداختن تمام عضله ها و استخوان هامون باشه.. و اما بعضي وقتها هم دليل ديوانگي مون وظيفه ي فرزنديه كه بايد كمك مامان جون باشيم... مي دونم كه الان راحت روي تختت دراز كشيدي و داري خواب هفتادمين پادشاه رو مي بيني.... اما جاي من رو هم حسابي خالي كنيا... دلم تور رو مي خواد هميشه تو بغلم... كنارم و ..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 15:28 توسط ماهک |
|
|
پ.ن۲- دوستای گلم به زودی به همه تون سر می زنم... پ.ن۳- شدیدا مشغول خانه تکانی می باشیم.. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:56 توسط ماهک |
|
|
از چشم شوخش ای دل ايمان خود نگه دار پ.ن- این چشمه نه چشم منه نه چشم بابایی ام ها.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:47 توسط ماهک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 13:45 توسط ماهک |
|
|
از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی... بعدا.ن- فردا مراسم خونه تکونی تو پذیرایی مون برقراره اگه دیگه ندیدینم حلالم کنید.. اینجا هم برام گل بذارید ها.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اسفند 1387ساعت 0:46 توسط ماهک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|