هنوزم ميشه عاشق شد... هنوزم حال من خوبه...
ببين دنيا پر از رنگه ... هنوزم عشق محبوبه
اول: پشت فرمون خاله سوسكه نشستم... گرگ و ميش صبحه... تو نور چراغ ماشين رضا رو مي بينم كه روي موتور نشسته و داره تو چشمام نگاه مي كنه... پام رو بيشتر روي گاز فشار مي دم و ... بوم .. از خواب مي پرم
دوم- شماليم .. تو اتاق جلويي.... يه آرامش خاصي دارم... چادر سفيد سرم كردم... هوا يه جورايي خنكه.. صداي رضا رو مي شنوم ... سبحان الله .. ركوع مي كنم... سبحان الله... سبحان الله...روحم اوج مي گيره ... دارم پشت سرش نماز مي خوانم... چقدر همه چيز آرومه.. تو مه فرو مي رم ... چشمامو باز مي كنم...
سوم- با همه فاميل خونه عمه جمعيم..شور و هيجان عجيبي داريم.... رضا همه اش بغل دستم نشسته و دستم تو دستشه.... عمه ام صدام مي كنه تو اتاق عقبي... وقتي بر مي گردم رضا رو كاناپه خوابه... مامان ميگه بيدارش كن برگرديم خونه... چه معصومانه خوابيده... دولا ميشم و موهاشو مي بوسم.. بوي عطر بولگاري و حضور اون ريه هام رو پر مي كنه... چشماشو باز مي كنه... هوم... عسلي مامان خسته است پاميشي برگرديم خونه....چشماش پر خوابه.. بلند ميشه و رو كاناپه مي شينه.. عمه صدام مي كنه... مي رم تو اتاق بركه مي گردم .. رضا نيست .. با مامان اينا برگشتن خونه و من جا موندم.... قلبم تند تند مي زنه... از خواب مي پرم....
پ.ن1- كي مي دونه تعبير خوابام چيه؟؟؟
پ.ن2- دوست جونام اين چند وقتي كه نبودم... خيلي خوش گذشت بهم .. جاتون خالي خاله اومده با كلي سوغاتي و كلي مهربوني و كلي هيچان...
پ.ن3- بابايي ام شمال تصادف كرده بد... ماشينش هنوز تعميرگاهه و گفته تا آخر هفته نمياد ... شانس مارو مي بيني....
پ.ن4- دلم خيلي تنگيده باورتون ميشه از چهارشنبه سوري تا حالا نديدمش... فقط اين اس ام اس بازي هاي تا نصفه شبه كه روحم رو زنده نگه مي داره.... ولي جسمم رو كشته....خيلي كم خوابي دارم...
پ.ن 5- از ديروز دانشگاه شروع شده .. كلي درس و كار دارم.. تو تعطيلات حتي يه ذره هم نتونستم درس بخوانم...
دیرتر نوشت... همین الان تو وبلاگ مانی عزیز متن ترانه ی رضا صادقی (یک لحظه خوشی) را خواندم یهو یه چیزی به ذهنم رسید گفتم بکنمش یه بازی....
اگه قرار باشه همه ی خاطرات و عمر گذشته تون رو بگیرن و فقط بهتون یه ثانیه یعنی فرصت انجام یه کار رو بدن چیکار می کنین....؟؟؟؟