<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوباره ها </title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/</link>
<description>یه شروع دوباره </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 04 Jul 2009 20:01:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عرض حال شکستن توبه....</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>اگه دوست داشتید پیدام کنید به &lt;A href=&quot;http://littlemoon3.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; کوچ کردم...</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 20:01:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رفتم....</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccc66&gt;&lt;IMG height=391 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img03.picoodle.com/img/img03/3/3/30/myoncalik/f_romantik60lm_4f7d033.gif&quot; width=337 align=left vspace=5 border=0&gt;اگر بار گران بوديم رفتيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccc66&gt;اگر نامهربان بوديم رفتيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفته بودم كه انگيزه هاي نوشتن رو ديگه ندارم... سوت و كور بودن وبلاگ هم دليلي شده براينكه ديگه لزومي بر نوشتن نباشه... نوشتن به دو دليله كه عملي ميشه يكي حس نويسنده كه دلش مي خواد بنويسه يا حس مي كنه كه حرفي براي گفتن داره... كه در حال حاضر اين حس اصلا برام نيست.... دليل دوم به دليل اشتياق مخاطب براي خواندنه.. كه اونطور كه به نظر مياد اون هم ديگه وجود نداره... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شايد يه روز ديگه... يه جاي ديگه.. و به دلايل ديگه ... اومدم و نوشتم... اون موقع خبرتون مي كنم ... هرچند كه زياد هم چشم به راه نباشيد.... فعلا كل فعاليت وبلاگيم به وبلاگ هاي گروه ميعادگاه مربوط ميشه و ديگه وبلاگ شخصي نخواهم داشت... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آرشيو رو پاك نمي كنم ... وبلاگ رو هم نمي بندم... ميام و اگه نظري بود مي خوانم.. به وبلاگ دوستان هم سر مي زنم.... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاد باشيد و پيروز....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 07:06:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ايران كنام پلنگان و شيران شد......</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-195.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;بخون گر كشي خاك من دشمن&lt;BR&gt;بجوشد گل اندر گل از گلشن من&lt;BR&gt;تنم گر بسوزي به تيرم بدوزي&lt;BR&gt;جداسازي اي خصم سر ا ز تن من....&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;بقيه اش رو بگذريم... اما انقدر بهت زده و عصباني ام كه نمي دونم چه واكنشي بايد نشون بدم... فقط اينكه حس مي كنم به شعورم توهين شده... جاي فردوسي خالي كه بگويد دريغ و دريغ و دريغ....</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 06:30:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=195</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-195.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه مدل دیگه میگم و میگه....</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-194.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;نشستیم خیلی شبها قصه گفتیم از قدیما&lt;BR&gt;یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;می گم درسته که رابطه مون به هم خورده اما می تونیم مثل دو تا دوست برای همدیگه باشیم و ب&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img38.picoodle.com/img/img38/2/5/2/cinder1/f_bluegirlm_c59fda3.jpg&quot; align=left vspace=5 border=0&gt;ه همدیگه کمک کنیم...&lt;BR&gt;می گه من نمی تونم تو رو که می بینم یا بهت فکر می کنم نمی تونم به عنوان یه دوست ساده بهت فکر کنم...&lt;BR&gt;می گه بهم کم محلی کن .. جواب تلفن ها مو نده .. کاری به کارم نداشته باش...&lt;BR&gt;می گم اگه تو می خوای سعی ام رو می کنم اما نمی تونم خودمو اعتقاداتمو عوض کنم... این تو خون من نیست که بخوام به کسی بی محلی کنم حتی اگه دشمنم باشه... &lt;BR&gt;می گه این همه تلاش کردم که بهت بگم دوست دارم دوباره باهات رابطه داشته باشم اما تو همه اش یه چیز دیگه می گی...&lt;BR&gt;می گم اگه منظورت از حرف زدن این بوده باید درباره اش مفصل حرف بزنیم و تصمیم بگیریم...&lt;BR&gt;می گم شرایطم تغییر کرده... دیگه اونطوری بی تاب نیستم... دارم منطقی به همه چیز فکر می کنم...&lt;BR&gt;می گه خوبه....برات خوشحالم...&lt;BR&gt;می گه یادت باشه این چیزیه که تو می خوای پس منم فراموشت می کنم...&lt;BR&gt;می گم نه اشتباه نکن این چیزیه که تو این سه سال و اندی تو از من خواستی من تازه دارم می شم همون چیزی که تو میخواستی یه دوست معمولی...&lt;BR&gt;می گه ...&lt;BR&gt;می گم... &lt;BR&gt;پ.ن- یکی به من بگه چرا اینقدر خالی ام... نه اینکه نخوام ها.. خیلی خوشحالم اما برای خودمم تعچب بر انگیزه...&lt;BR&gt;پ.ن2- میگن وقتی یه رابطه پوچ می شه ... دوباره شروع کردنش تکرار یه اشتباهه.. مگه اینکه دو طرف رابطه کاملا تغییر کرده باشن... منکه تغییر کردم... تو چی؟؟!!&lt;BR&gt;پ.ن3- امتحان مدیریت مالی رو خوب دادم...حقوق بازرگانی رو هم ایضا... بعدیش زبان تخصصی و بازرگانی بین الملل سه شنبه و چهارشنبه... محتاجیم به دعا .. اساسیا.&lt;BR&gt;پ.ن4- از امروز دیگه تبلیغات انتخاباتی تعطیله... یه کم فکر کنیم... و درست تصمیم بگیریم... فقط لطفاحتما رای بدید حتی اگه بخواید برگه رایتون رو بدون اسم کاندیدا و فقط با خط زدن بندازین...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 07:18:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=194</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-194.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پریدیم...</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-193.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccc99&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 254px; HEIGHT: 276px&quot; height=844 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img29.picoodle.com/img/img29/2/4/27/cinder1/f_aorientalwom_42e185b.jpg&quot; width=592 align=left vspace=5 border=0&gt;تا می خواستیم لب معشوقو ببوسیم پریدیم که&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;تا حالا شده یه چیزی رو هی بخوای هی بخوای و برای خواستنت کلی تلاش کنی.. کلی صبوری کنی .. کلی از چیزهایی که برات مهم بودن و نبودن بگذری... کلی با همه کلنجار بری که این جیزی که می خوام به نفعمه.. بعد تو همون لحظه های آخر که داری بهش می رسی متوجه بشی که این اون چیزی که می خواستی نبوده.. اینکه از اول اشتباه کرده بودی.. و بااین رویه اون چیزی رو که می خواستی بدست نمیاری.. یعنی تو فقط دنبال شکل ظاهرش بودی نه برطرف کردن نیازت... قصه ی من و رضا همین بود...&lt;BR&gt;پ.ن امتحان مدیریت مالی دارم دوشنبه بسیار مشغول خواندنم.. دعا کنید تموم بشه.. دعا کنید خوب بدمش...&lt;BR&gt;پ.ن2- کمرنگی ام به سه تا دلیله... اولیش این که امتحاناست و شدیدا سرگرم درس خواندنم.. دومیش اینه که عادت داشتم از رضا بنویسم و الان واقعا نمی دونم از چی بنویسم... سومیش هم کمرنگی بیشتر دوست جوناس که فعلا و تو شرایطی که هستم به پررنگیشون نیاز دارم و کمرنگی شون اذیتم می کنه..&lt;BR&gt;پ.ن3- در پناه حق باشید....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Jun 2009 16:30:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=193</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-193.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بالاخره گفتم چرا...</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-192.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 287px; HEIGHT: 249px&quot; height=555 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img06.picoodle.com/img/img06/3/4/3/littleallexa/f_Loveislikeam_f1c0f83.jpg&quot; width=720 align=left vspace=5 border=0&gt;تو خداي عاشقايي به تو مديونم هميشه...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ميگن هميشه يه عشق زميني براي رسيدن به يه عشق خداييه... من اينجوري تعبيرش مي كنم كه عشقي رو كه به يه نفر داري كم كم گسترشش بدي و همه ي موجودات عالم و انسان ها رو دوست داشته باشي... يعني قلبت رو باز كني و همه رو بدون جانبداري دوست داشته باشي... خب اين مرحله اي بود كه من كم كم طي اش كردم البته هنوزهم گاهي بين اين دوتا مرحله در نوسانم اما اميدوارم كه در درونم تثبيت بشه...&lt;BR&gt;گفتم سجده ي شكر اما اگه درست بگم نه واسه رفتنش كه براي قدرتي كه خدا بهم داد تا از اين وابستگي رها بشم.. انگار كه مدت ها بود چشمهامو بسته بودم و فقط درون خودم واون عشق رو مي ديدم.. مدت ها بود كه از بسته بودن چشمام رنج مي بردم ... اما طبق شايد يه امر بسيار پيش پا افتاده چشمهام باز شد... اينكه چي مي خوام.. و ارزش اونچه كه مي خوام چقدره... اينكه از روي عشق با رضا موندم... يا از روي عادت.... و من ترجيح دادم كه دور بشم و عشق واقعي رو تجربه كنم....&lt;BR&gt;پ.ن- ديروز رفتم سالن واليبال حجاب ... شور و حال جوونا جالب بود ... ولي خيلي با سبك شور  و حال ما تو دوم خرداد فرق داشت.... عكس هاشو حتما در اولين فرصت لينك مي دم....&lt;BR&gt;پ.ن2- هر روز صبح كه از خواب بلند ميشي مي توني چشماتو ببندي و روياهاتو ببيني يا بلند بشي و اونا رو تو دنياي واقعي دنبال كني.....&lt;BR&gt;پ.ن3- پس اونهمه دوست جوني كه داشتم چي شد؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Jun 2009 05:07:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=192</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-192.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازم ....</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-191.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;مگه ميشه پشت ايرون من باشم تو نباشي...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;ميگم پس عرق ملي ميهني ات كجا رفته ايني كه ازش حرف مي زني ايرانه ها.. وطنت هموني كه يه موقعي وقتي ازش حرف مي زدي چشمات برق&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img34.picoodle.com/img/img34/4/5/22/f_31iranm_a614d79.jpg&quot; align=left vspace=5 border=0&gt; مي زد...&lt;BR&gt;ميگه كدوم ايران اينجا خرابه اي بيشتر نيست ... به چه دردي مي خوره موندن و جنگيدن واسه اش...&lt;BR&gt;ميگم ... خاكش برات مقدس بود يادته ... يادته اونهمه پيشنهاداي خوبو كه از بهترين شركت هاي بين المللي بهت شده بود رد كردي و گفتي مي خوام اختراع كنم ... مي خوام نتيجه ي  تحقيقاتم مال كشور خودم باشه...&lt;BR&gt;ميگه .. اون موقع جوون بودم... كدوم تحقيقات .. اينجا حبس شدم ... پوسيدم.. ديگه كمكي وجود نداره... سرنوشتمون انحطاطه...&lt;BR&gt;ميگم اگه تو بخواي ... من بخوام... بلند بشيم... ميشه...&lt;BR&gt;ميگه...ديگه چيزي درست نميشه همه ي تلاشمو كردم نشد... مثل كرما افتاديم به جون هم كه چي...&lt;BR&gt;ديگه هيچي نمي گم...&lt;BR&gt;ديگه هيچي نميگه ...&lt;BR&gt;فكر مي كنم چهار سال پيش چي بود...&lt;BR&gt;حالا چيه....&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یه تاکید دیگه واسه اینکه چرا رای بدیم و چرا رای ندیم ... یه سری حتما بهش بزنین&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://timocrat.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;عاشقی کار سری نیست که بر بالین است&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2009 06:02:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=191</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-191.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیام هفته و پیوست ها...</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 218px; HEIGHT: 190px&quot; height=190 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img27.picoodle.com/img/img27/4/2/16/f_hearthbrokem_36e1be1.jpg&quot; width=200 align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;FONT color=#ff6699&gt;به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش&lt;BR&gt;به بوی گل نفسی همدم صبا می باش...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;سلام دوستای خوبم ..&lt;BR&gt;یادتونه قول داده بودم هر هفته پیام هفته بنویسم ... باز درگیر روز مرگی شدم و یادم رفت اما الوعده وفا از این به بعد هر هفته می نویسمش.... حالا یا جمعه ها یا شنبه ها.... و اما...&lt;BR&gt;پیام هفته این هفته&lt;BR&gt;برای آسودن ابتدا بای رها شدن را بیاموزیم. بسیاری از ما دوست داریم که همواره چون کمانی که زه آن را به سختی کشیده است, خمیده و زیر فشار باشیم. در حالی که ما نیز مانند کمان نیاز داریم که گاه بدون زه باشیم و استراحت کنیم تا بتوانیم در مواقع ضروری و هنگام فعالیت از نیروی خود بهتر بهره مند شویم.&lt;BR&gt;پ.ن- در اولین فرصت میام و می گم که چی شد فعلا بکوب دارم درس می خوانم.. و باید بخوانم....&lt;BR&gt;پ.ن2- خدایا شکرت برای همه چیز... برای مهربونیات و برای بودن همیشگیت در کنارم ......&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 May 2009 08:08:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و من....</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 234px; HEIGHT: 184px&quot; height=429 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img02.picoodle.com/img/img02/3/3/24/rosie3252000/f_lovem_b2f1f8b.jpg&quot; width=234 align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;FONT color=#cc3366&gt;من و خود من تا آخرش با هميم&lt;BR&gt;من و خود من واسه هم نمي زنيم&lt;BR&gt;من و خود من مثل يه كوه محكميم&lt;BR&gt;من و خود من مگه ديگه مي شكنيم&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;هيچوقت فكر نمي كردم براي بيرون رفتنت از زندگيم سجده ي شكر به جا بيارم... مني كه بارها و بارها براي بودنت اين كار رو كرده بودم... هيچوقت فكر نمي كردم از كنارت رد بشم و دلم ديگه نلرزه.... به من جديد تبريك بگيد ... اين من يه عشق واقعي تر رو پيدا كرده... يه عشق بدون وابستگي... خدايا عاشقتم...&lt;BR&gt;پ.ن- اگه چيزي رو مي خواي كه تا حالا نداشتي بايد اون كسي بشي كه تا حالا نبودي....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2009 08:54:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساعت 14</title>
<link>http://littlemoon2.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://img30.picoodle.com/img/img30/2/5/11/slzr24/f_farvahariram_4e8cfd8.png&quot; align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;FONT color=#669900&gt;دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره كنه&lt;BR&gt;كي مي تونه جز من و تو درد ما رو چاره كنه&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;امروز درست 12 سال از دوم خرداد سال 76 كه خيلي از مردم پاي صندوق هاي راي رفتن و به کسی كه واقعا بهش ايمان داشتن راي دادن می گذره... به مردي كه شعار اقتصادي نداده بود .. اما نويد يه آينده فرهنگي بالا رو داده بود .. و خداييش اگه بي انصافي نكنيم تمام تلاشش رو كرد كه به اونچه كه قولش رو داده بود عمل كنه... اگه نذاشتن دست اون نبود... اگه خيلي ها تو اون دوره ترور شدن دست اون نبود و اگه... و امروز در دوم خرداد سال 1388 همون مرد اومده كه از حامي 12 سال پيش خودش حمايت كنه... ساعت 14 ورزشگاه آزادي... تجديد ميثاق با دوم خردادي ها ... &lt;BR&gt;پ.ن- ديگه كمتر خسته مي شم و فكر كنم انرژي ام رو بدست آوردم... هرچند كه به اندازه ي يك عمر دلم واسه بابايي ام تنگه امروز دقيقا ميشه 14 روز كه نديدمش....&lt;BR&gt;پ.ن2- يادمون باشه اگه ايمان داشته باشيم و بخوايم همه چي ميشه....&lt;BR&gt;پ.ن3- مردم از گرما ... برشته شدم....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 07:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=littlemoon2&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>littlemoon2</dc:creator>
<guid>http://littlemoon2.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
